تبليغاتX
نسل خمینی



















نسل خمینی
و اکنون قرن خمینی ...

با تغییر شکل تهاجم غرب علیه جمهوری اسلامی، بسیج نیز امروز وظایف و راهبرد جدیدی دارد. فضای رسانه و اینترنت که شکل­دهنده فضای عمومی افکار مردم است عرصه­ی جدید بسیج است که پیرو فرمایشات اخیر ولی­فقیه، باید سرلوحه­ی برنامه­های بسیج قرار گیرد.

 پیرو حملات روانی و جو سازی­ علیه این نهاد آسمانی در قالب بیانیه، لازم دیدم نظرات امام­خمینی درباره­ی این تشکل مردمی را به مدعیان دروغین خط امام یادآوری کنم تا اختلاف ادبیات آن بزرگوار با ادبیات امریکایی این بیانیه­ها روشن شود؛

من تا آخر پشتيبان ارتش و سپاه و بسيج خواهم بود و تضعيف آنان را حرام مي­دانم. صحيفه نور ج21 ص118- 28/1/68

فرق سرسپرگان غرب و خمینی در خصوص بسیج. خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت­پرستي است ادامه مي­دهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام‚ اين پابرهنه هاي مغضوب ديكتاتورها‚ خواب راحت را از ديدگان جهانخواران و  سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مي­نمايند سلب خواهد كرد. صحيفه نور ج 20 ص113: 6 /5/66

به شما اطمينان بدهم كه تا زنده هستم و تا رمق در جسم و جان دارم‚ از حمايت و دعاي خير براي شما دريغ نخواهم كرد. صحيفه نور ج 21 ص18: 26/6/67

جهنم، وعده­ی غافلان از بسیج. من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي­بوسم و مي­دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند‚ به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تاكيد مي­كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني‚ سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. صحيفه نور ج 21 ص53: 2 /9/67

اين­جا پاسدارهاي ما شرافت دارند بر كاخ­نشين­ها‚ اين­جا بسيجي­هاي ما و امت ما شرافت دارند بر تمام كاخ­نشين­هاي عالم.  صحيفه نور ج 20 ص50: 29/8/65

 فتح جهان توسط بسیج. بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است‚ چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست‚ بايد هسته­هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد. شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي­توان اسلام را فاتح جهان نمود. صحيفه نور ج 21 ص53 :  2/9/67

 حفظ دانشگاه و حوزه توسط بسیج. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلي بيشتر به اتحاد و يگانگي احتياج دارند. فرزندان انقلاب به هيچ وجه نگذارند ايادي آمريكا و شوروي در آن دو محل حساس نفوذ كنند. تنها با بسيج است كه اين مهم انجام مي­پذيرد. صحيفه نور ج 21 ص53:  2/9/67

 افتخار بسیجی بودن. من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي­خورم و از خدا مي­خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند‚ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي­ام. صحيفه نور ج21 ص52: 2/9/67

 بسیج جهانی و اعتقادی. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي­شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي­مان‚ بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم‚ صحيفه نور ج 20 ص 236: 29/4/67

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388 | توسط : ولی الله| |

تاریخ خونبار شیعه با مظلومیت آغاز شد و سراسر آن نهضت زیر زمینی بوده است. حتی بارها ائمه فرمودند کسی که تقیه ندارد دین ندارد و البته بارها وعده پایان این دوره را داده اند. حوادث تاریخی گویای آن است که این دوران رو به پایان است. حرکتی که امام خمینی آغاز کرد، نوید پایان مظلومیت شیعه را می­دهد. شاید در تحلیل عرفانی بتوان همه­ی بار انقلاب اسلامی را بر دوش رهبر آن گذاشت و این تغییر عظیم در تاریخ شیعه را ثمره جهاد او تعبیر کرد ولی در بررسی جامعه­شناسانه بی­شک اگر نبود حرکت خواص در این مسیر، این لطف الهی شامل شیعیان نمی­شد. بهرحال چنان مظلومیت و حقانیت در تاریخ شیعه به یکدیگر تنیده­ که ناخودآگاه برای شیعیان تبادر یکسانی پیدا کرده­اند. لذا هرجا حقی را میبینند حتما باید مظلومیتی را هم بر آن تصور کنند. هرچند پایان بسیاری از این مظلومیتها به فرج نهایی امام عصر حواله داده شده است ولی به نظر من امروزه این مظلومیت به حداقل خود در تاریخ رسیده است.

بنظر من اگر اغلب خواص و عوام شیعه امروز بیدار نبودند میراث خمینی 20سال بعد از او، هر روز سرافرازتر نمی­شد. ولی همان عادت 1300 ساله­ی شیعه، باعث شده همچنان حق را تنها و بی­یاور تصور کنند، انگاره­ای تاریخ که از حادثه سقیفه نشات گرفته و در کربلا به اوج رسید و امروز شیعیان هنوز باور نکرده اند که رو به پایان است.

البته واضح است که هنوز حق در تفوق کامل نیست و در مظلومیت است، چه آن­که اگر امروز 313 عمار داشتیم که ظهور امام عصر رخ می­داد ولی مطمئنا شیعه در اوج قدرت خود در طول تاریخ می­باشد و این به خاطر بیداری اکثریت متدینین و خواص است.


[1] این عنوان را انتخاب کردم در جواب پوستر "أینَ عَمّار" که تداعی کننده­ی بی­یاور بودن رهبر انقلاب است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388 | توسط : ولی الله| |

مقام معظم رهبری در سخنانی اغتشاش­های اخیر را به کاریکاتور تشبیه کردند. با گذشت زمان این کاریکاتور مضحک­تر شده است.

تقلید از مذهبی­های اول انقلاب. شعارهای الله­اکبر توسط کسانی که هیچ ارتباطی با اسلام ندارند و همراه شعارشان می­رقصند، اولین نماد کاریکاتورگونه بود! این تقلید و عدم ابتکار حتی به انتخاب روزهای راهپیمایی هم سرایت کرد و کاریکاتورهای داستان ما، توانایی انتخاب یک روز مستقل برای تجمعات خود را ندارند و دائم روزهایی را که فرزندان خمینی 30 سال پیش خلق کرده اند را سوار می­شوند!

عدم پایمردی (دیگر نباید خفت!) مبارزه اصولی دارد که از آن جمله سخت­کوشی و پای­مردی است در حالی­که بعضی جوانکهای خیابان ولیعصر " آهسته" می­رقصند که مبادا النگوهایشان بشكند! سران این اغتشاشات هم بعد از چند روز انفرادی، چنان از عقاید خود توبه­نامه نوشتند که همه­ی مبارزین جهان را به خنده وا داشت. البته این ضعف بنیادی را خود میرحسین هم دارد او علاوه بر قهرهای تاریخی­اش در بیانیه 13 خود نیز اصول مبارزه را نفی کرده است و زندگی راحت مردم را نشان مبارزه آنها دانسته است.

خط گرفتن از بیگانه. اینکه این جریان با حمایت علنی شبکه­های استعمارگر پیر، انگلیس و امریکا هدایت می­شود، مهمترین ضعف این حرکت است. گویا آنها تنفر تاریخی توده مردم ایران از استعمارگران را فراموش کرده­اند.

عدم پشتوانه مردمی. عدم حمایت افکار عمومی از این جریان از روز روشن­تر است. اغتشاشگران به کمک رسانه­های بیگانه تمام تلاش خود را بکار بستند که روز قدس را روز تاریخی سبز کنند ولی با شکست فاحشی مواجه شدند و حتی رهبرانشان مجبور شدند از جلوی سیلاب مردم متدین فرار کنند. 13آبان که هجمه این تبلیغات به مراتب بیشتر بود شاهد حضور بسیار کمتری از اغتشاشگران را بودیم که در واقع می­توان گفت روز فاتحه­خوانی این تجمعات بود. جالب اینکه هنوز هم رسانه­های بیگانه تلاش می­کنند این تجمع را بسیار خیره­کننده نشان دهند! باز جالبتر اینکه می­گویند 16 آذر ضربه­ی نهایی را می زنیم و نظام را ساقط می­کنیم!

افشا شدن دروغها. مدعیان تقلب 11 میلیونی، تجاوز جنسی، 300 کشته و هزاران دروغ دیگر نه تنها هیچکدام را نتوانستند ثابت کنند بلکه با رو شدن اسناد ارتباط با بیگانگان و دروغ­های دیگر روز به روز بیشتر منفور مردم انقلابی ایران اسلامی شدند.

اختلاف قول و فعل. سران گروهک سبز اموی، همواره فریاد قانونمداری می­زدند. بر اساس قانون انتخابات وارد بازی شدند ولی بعد از انتخابات گفتند ما این قانون را قبول نداریم و نهایتا آن را زیر پا گذاشتند. آنها فریاد "راه امام خمینی" را سر می­دادند ولی همه­ی میراث خمینی از ولایت­فقیه و مبارزه با امریکا تا حمایت از قدس و غیره را یکجا فروختند و هنوز هم دم از خمینی میزنند! این نفاق هم ضربه بزرگی به این جریان زد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** صحيفه نور ج5 ص185:   ملت بزرگ! اين قيام بزرگ خود را با همان عنواني كه دارد حفظ كنيد‚ اين شعار خود را حفظ كنيد‚ نگذاريد دست­هاي اجنبي و دست­هاي اجنبي خواه در آن تصرف كند...اينها بيدار بشوند ما آنها را نصيحت مي­كنيم و اگر به نصيحت گوش نكنند كار ديگر مي­شود. آنها كه مي­خواهند توطئه كنند‚ آنها كه مي­خواهند منحرف كنند ملت ما را‚ آنها كه اختلاف بيندازند بين قشرهاي ملت‚ اينها توطئه­گر هستند و ما ساكت نمي­نشينيم‚ ما آنها را تاديب مي­كنيم. آزادي بله‚ توطئه نه‚ آزادي بيان هست‚ هر كه هر چه مي­خواهد بگويد. اسلام از اول قدرت داشته است بر رد همه حرفها و بر رد همه اكاذيب.

هر كه هر چه دارد بگويد لكن توطئه را نمي­پذيريم‚ خيانت به ملت را نخواهيم پذيرفت‚ چنانچه نپذيرفتيم. ملت ما تاكنون آنقدر خيانت ديده است كه ديگر نخواهد پذيرفت خيانت­ها را. ملت ما خون داده است تا جمهوري اسلامي وجود پيدا كند نه جمهوري‚ نه جمهوري دمكراتيك يعني جمهوري غربي‚ يعني بي بند و باري غرب‚ اين تقليدها را كنار بگذاريد‚ اين غربزدگي ها را كنار بگذاريد‚ بگذاريد ملت با اين مسيري كه گرفته است‚ استقلال خودش را تمام كند و خواهد كرد انشاءالله.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388 | توسط : ولی الله| |

میرحسین هنوز در خیابان ولی­عصر است!

به تازگی طرحی موسوم به طرح آشتی یا وحدت ملی مطرح شده است که سوالهای بی­پاسخ زیادی درباره­ی آن مطرح است؛ اختلافات سر چیست؟ مرز اختلاف کجاست؟ در مورد چه چیزی باید متحد شویم؟ با چه کسی باید وحدت داشت؟ اینها سوال­های بی­پاسخ این طرح است که منجر به مبهم­تر شدن فضای این فتنه خواهد شد و ظاهرا طرح­کنندگان واقعی آن به دنبال اهدافی چون فرار از قانون و اجرای عدالت، زنده نگه داشتن گفتمان بحران، حفظ محوریت برای بعضی شخصیتها، توقف فرایند روشنگری علیه خائنان و منافقان و ترمیم آبروی قانون­شکنان و حامیشان است. در ادامه به بررسی این مساله می­پردازیم.

ادامه­ی یک سناریو. ظاهرا رویکرد این طرح همان طرح دستمالی شده دولت ائتلاف ملی است که قبل از انتخابات برای کنار زدن احمدی­نژاد مطرح شد و آقای لاریجانی همه­ی دوست و دشمن نظام را در همایش 30سال قانون­گذاری جمع کرد نا شاید بتواند بحث دولت ائتلافی محسن رضایی و یا شبیه آن را با پشتوانه هاشمی به اجماع برساند ولی نهایتا منجر به برخورد تند مقامات عالی نظام در خصوص این همایش شد و حتی پولهای خرج شده در آن هم شرعا زیر سوال رفت. این نطفه گویا امروز به شکل دیگری در حال انعقاد است و خواصی که به گفته­ی مقام معظم رهبری در شرایط بحران سکوتشان هم بی­تقوایی است و بعد از انتخابات به اشتباه سكوت كردند، امروز ژست بی­طرفی بین حق و باطل گرفته­اند و دستاویز فتنه­جویان شده­اند. بهرحال بی­طرفی در بین حق و باطل خودش حمایت از باطل است لذا این ساده­اندیشان بهتر است الان نیز سكوت كنند و دم از وحدت نزنند. چون مطرح كردن این مباحث با هدف متوقف كردن روشنگری‌ها صورت می‌گیرد. كسانی که امروز طرح وحدت ملی را مطرح می‌كنند كه تا دیروز با تمام قوا بر خلاف آن عمل کرده اند. مثلا جناب آقای محسن رضایی در بحرانی­ترین شرایط هرچه توانست در صحت انتخابات تشکیک کرد و آب به آسیاب کودتاگران ریخت حالا دم از وحدت می­زند.

میرحسین هنوز در خیابان ولی­عصر است! نظر میرحسین موسوی هم درخور تامل است: « در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راه‌آهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» یعنی از نظر ایشان وحدت ملی به معنی وحدت اقلیت طرفدرانش است. به عبارت دیگر هنوز هم می­خواهد که اقلیتِ خیابان ولیعصر را بر کل کشور حاکم کند و اسم آن را وحدت ملی بگذارد. البته طراحان اصلی این طرح چندان در پی جذب مجدد موسوی نبوده و راهکاری برای آن تدارک ندیده­اند بلکه هدف اصلی، ترمیم وجهه بعضی شخصیتهای دیگر است. لذا موسوی هم در مصاحبه­ای از هماهنگ نشدن این طرح با او اعلام نارضایتی کرده است.

حسن نیت کافی نیست. عده­ای بحث حکمیت بزرگانی مثل مهدوی­کنی را مطرح کرده­اند. اولا هر نیت خیری حتما منجر به عمل خیر نمی­شود. چه بسا با نیت خیر اشتباهات بزرگی رخ می­دهد. چقدر ساده­اندیشی است اگر گمان کنیم منافقانی که تیغ بر روی نظام و ولایت­فقیه کشیده­اند حالا بیایند و حکمیت فرزند همان نظام و ولایت فقیه را بپذیرند! عجیب­تر اینکه بعضی دوستان گفته­اند که امام حسن هم صلح کرد! وقتی کشور در اوج اقتدار، بحران را پشت سر گذاشته و موفقیت­های دیپلماسی خارجی بیشتر آشکار شده، در حالی که ملت ایران نشان دادند که با مردم کوفه در زمان امام­حسن بسیار متفاوت هستند، اکنون نظام به چه حقی آبرو و اقتدار این مردم را زیر پا بگذارد و دست قانون­شکنان را بفشارد؟ چگونه می­توان با جریانی متحد شد که دولت امریکا و رژیم اشغالگر قدس رسما از آنها حمایت کرده و گروهکهای سلطنت­طلب، منافقین، مسعود رجوی و رضا پهلوی در حمایت از آنها بیانیه صادر می­کنند؟

محور واقعی طرح وحدت ملی. اگر محور وحدت قانون اساسی است، پس چرا پدرخوانده اصلاح­طلبان از قانون­شکنان حمایت کرده و می­کند؟ محور وحدت اگر پذیرش حکم ولایت فقیه باشد، تنها باید یک طرف این دعوا یعنی قانون­شکنان و کسانی که ولایت فقیه را نادیده گرفتند عذرخواهی کرده و به این اصول بازگشت کنند. ولی شواهد نشان می­دهد که محورهای واقعی این وحدت شخص دیگری می­باشد. ظاهرا هدف این طرح بیشتر آرام‌سازی و کنترل فضای اطراف ‌هاشمي‌رفسنجانی است، طراحان این طرح قصد ندارند از جانب نظام مشروعیت رفتارهای بعد از انتخابات را تايید کنند. بلکه با توجه به اینکه در این فتنه بعضی از اصولگرایان از هاشمی فاصله گرفته­اند و بعضی از اصلاح طلبان هم از ایشان ناخشنودند، این طرح تلاشی برای بازگشت همه­ی آنها بر این محور است! به عبارت دیگر این طرح تنها برنامه­ای برای احیاء بعضی شخصیتهاست. وگرنه چگونه ممکن است نماینده آقای رضایی در جلسه نمایندگان کاندیداها با مقام معظم رهبری به شدت از شخص ولی­فقیه انتقاد کند و بعد هم خود رضایی او را تحسین کند که؛ تنها نماینده­ی من جرات انتقاد بی­پرده را داشته است، ولی حالا دم از وحدت حول محور ولایت فقیه را بزند. شاید هم به تازگی ولی فقیه بعضی­ها عوض شده باشد!

ابزاری برای موج­سواران. البته دلیل دیگری برای مطرح کردن این طرح بی سر و ته و بی­خاصیت می­تواند زنده نگه داشتن گفتمان بحران و تنش باشد. چرا که موج­سواران همواره در شرایط نا آرام می­توانند موج­سواری کنند. همانطور که بعد از نماز جمعه مقام معظم رهبری پس از انتخابات و دعوت به قانون توسط ایشان، فضا به سمت آرامش می­رفت ولی خطبه­ی هاشمی رفسنجانی با تشکیک در انتخابات، اعلام شرایط بحرانی و  ارایه راهکارهای فرا قانونی در تضاد با منویات مقام معظم رهبری، منجر به تشدید تنش­ها شد. امروز هم در حالی که چند هفته­ای است که آشوبگران دستاویز جدیدی ندارند، آقایان دوباره این خدمت را به به این موج­سواران می­کنند.

وحدت با جنایتکار! بدون روشن شدن تکلیفِ تهمت­های بزرگی مثل تقلب 11میلیونی، کشتار بی­حساب مظلومین و یا تجاوز جنسی، می­خواهیم سر چه چیزی متحد شویم. اگر اصلاح طلبان هنوز معتقدند که این نظام به راحتی چنین جنایات بزرگی را مرتکب می­شود چرا می­خواهند با جنایتکاران دست وحدت بفشارند؟ اگر هم این اتهامات را به دروغ منتشر کرده­اند باید با صدای بلند معذرت­خواهی کنند. بهرحال بدون توجه به ریشه این اغتشاشات نمی­توان راه حلی برای آن جست. اینجا دعوای دو همسایه نیست که با روبوسی مسایل حل شود، اینجا شخصی علیه امام عادل، تنفیذ و حکم او تحریک و قیام کرده است. اخیرا خاتمی در سخنانی گفته است که اگر به معترضین اجازه تجمع داده نشود آنها بعد از این "هسته­ی عمل" تشکیل می­دهند. سوال اینجاست که آنها تا کنون چه عمل دیگری انجام نداده­اند که به آن تهدید می­کنند، از این کلمات بوی ترور و گروهک­های منافقین به مشام می­رسد.

فرار از افکار عمومی. زمانی که آقایان آشوب­طلب به خیال پشتوانه­ی مردمی، پشت سر هم علیه نظام تندترین بیانیه­ها را صادر کرده و تهدید می­کردند باید به فکر وحدت ملی بودند. زمانی که آقازاده ها آشوبها را هدایت می­کردند باید به فکر اتحاد می­افتادند، روزهایی که آبروی نظام را به حراج گذاشته بودند و گمان می­کردند که می­توانند نظام را به زانو دربیاورند باید به فکر آشتی ملی می­افتادند. حالا که غبار فتنه در حال  فرو نشستن است و اسناد ارتباط با جرج سورس آشکار شده، دروغ­ها یکی پس از دیگری افشا شده و با رو گردانی همان میزانِ حداقلیِ افکار عمومی مواجه شده­اند به فکر آشتی افتاده­اند. بهرحال اگر همه­ی حسن نیتها را هم بپذیریم چه تضمینی برای پایبندی طرف­های قانون­شکن به نظرات میانجی باشد. چرا که آنها یکبار با استفاده از ظرفیت­های قانونی وارد انتخابات شده و قانون­گرایی را شعار اصلی خود قرار دادند ولی زمانی که همه چیز را به ضرر خود دیدند همان قانون را لگد مال کردند.

وحدت بدون اجرای قانون غیرممکن است. حتی اگر دعوت­کنندگان به قانون­شکنی عذرخواهی هم کنند باز هم مسایلی از قبیل حقوق پایمال شده شهروندان باقی می­ماند که نظام هم نمی­تواند یک­طرفه آنها را ببخشد. در آشوب‌هاي پس از انتخابات، 37 تن از هموطنان مظلوم کشته شده­اند و آبروی نظام در جهان هتک شده است و اين هزينه­ی هنگفت، چيزي نيست كه به آساني چشم­پوشی کرده و فراموش كنيم. كساني كه تهمت تقلب و تجاوز زدند و كساني كه به‌جاي پيگيري قانوني اعتراض، طرفدارنشان را به خيابان‌ها كشاندند، همه بايد در دادگاه محاكمه و مجازات شوند. تا وقتي مسببان آشوب، تحريك‌كنندگان، جنايتكاران و افترا زنندگان محاكمه و مجازات نشده و قانون اجرا نشود وحدت بی­معناست و تفاهم و آشتي به معني تبرئه گناهكاران و جنايتكاران است.

+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 | توسط : ولی الله| |

از وظايف سازمانها امنيتي، حفاظت از شخصيتهاست. از طرفي چهار عنصر كليدي جنگ رواني مديريت ادراكات (ايجاد شك و يقين)، مديريت احساسات (تغيير حب و بغض)، تكثرگرايي و نسبيت انگاري است. ما اغلب به حفاظت فيزيكي شخصيتها توجه مي­كنیم در حالي كه اگر عقايد يك شخصيت مهم، تحت نفوذ دشمن درآيد ديگر حفاظت فيزيكي از او به معني حفاظت از نيروهاي دشمن است! لذا به نظر من، آگاهي رساندن به نخبگان و تلاش براي بصيرت آنها در قالبي متناسب از وظايف سازمان‌هاي امنيتي است. مصداقا، كاناليزه شدن اخبار آقاي هاشمي رفسنجاني توسط فرزندانش و تكنوكرات‌ها، از عيب‌هاي سيستم امنيتي محسوب مي­شود. سوال این است كه متولي ذهنيت و رساندن اخبار صحيح به نخبگان

به نظر من محافظ میرحسین، مظلومترین انسان دنیاست!

وظيفه چه كسي است؟

چه کسی مسئول صدمات عظیم و تهدید امنیت ملی ناشی از توهم ذهنی نخبه‌ای سیاسی است که بر اساس اطلاعات غلط و تصور نادرست از شرایط اجتماعی و سیاسی بیانیه صادر می‌کند؟ چه کسی مسئول مخدوش شدن آرمان انقلاب اسلامی توسط کسانی است که حقیقتاً مبتنی بر ذهن‌های کانالیزه باعث آن می‌شوند؟

آیا هنرمندان مخصوصاً هنرهای رسانه‌ای مثل سینما و عکس که تغذیه کننده خوراک فرهنگی و فکری جامعه هستند، یا خبرنگاران که جریان اطلاعات را شکل می‌دهند خود از مشرب صحیحی بهرمند می‌شوند؟

چه نهادی در کشور متولی پیش‌گیری از مسمویت فکری نخبگان سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری و رسانه‌ای کشور است؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

ميرحسين موسوي با تجاهل به وقايع روز قدس و حوادث اخير، بيانيه سيزدهم خود را صادر كرد. بنظر من اين بيانيه، نمود كامل شخصيت پارادوكسيكال نويسنده­ي آن مي­باشد. تناقض با مباني گفته­ شده­ي موسوي در بيانيه­هاي سابقش در اين بيانيه به اوج رسيده و گاه انتهاي پاراگراف به نقض ابتداي پاراگراف منجر شده است. در نوشته­ي پيش رو، به بررسي اين سياهه مي­پردازيم.

پارادوكس­هاي يك توهم فانتزي!

حتی نوه امام خمینی بودن هم نماد راه خمینی نیست. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

موسوي كه همچنان در توهم نوستالوژيك خود در خصوص خاطرات انقلاب غوطه مي­خورد، خود را هنوز نخست­وزير امام خميني و منسوب به ايشان معرفي مي­كند. او با كلماتي چون؛ «امام بارها به ما مي­گفت...»، «آن روزها...»، «در آن سالها...» و غيره سعي دارد با انتساب خود به امام­خميني خود را از خطر نقد و تكذيب برهاند. حال آنكه چنين جوسازي حتي براي تطهير اشتباهات بستگان امام­خميني هم منطقي نيست چه برسد به ايشان كه فرسنگ­ها از مباني مصرح امام­راحل فاصله گرفته است. هيچ جاي دنيا خميني را با گفتمان دموكراسي نمي­شناسند بلكه تاريخِ جهان، او را با نام ولايت فقيه ثبت كرده است. موسوي چگونه دائم از امام خميني دم مي­زند ولي نه تنها دفاعي از اصل ولايت فقيه نمي­كند بلكه به مبارزه با آن پرداخته است. موسوي چگونه در اين بيانيه به تجديد خاطرات دوران نوراني امام خميني مي­بالد و زير پا گذاشتن قانون اساسي را تقبيح مي­كند در حاليكه خودش در ماههاي اخير، قانون اساسي و نهادهاي قانوني مثل شوراي نگهبان و مجتهدينِ آن را لگدمال كرده است. او در اين بيانيه اظهار كرده است كه نبايد جنبش مردمي مبتني بر فرد باشد ولي خودش ولي­فقيهي را قبول دارد كه از او حمايت كرده باشد و كاري با اصل ولايت فقيه ندارد. شوراي نگهباني را قبول دارد كه از شخص او حمايت كرده باشد وگرنه اين نهاد قانوني نزد وي وجاحتي ندارد. موسوي در اين بيانيه تصريح كرده كه امام­خميني چنان بنيانهاي اين انقلاب را بنا نهاده كه هيچ­كس قادر نيست اين شالوده را ديگرگون كند. اين تصريح موسوي با اظهارات ديگرش كه مي­گفت نهادهاي انقلاب مسير انحرافي رفته­اند در تناقض است.

وسيله و هدف. در این بيانيه كه به بهانه روز قدس البته10روز بعد از روز قدس صادر شده، هيچ­كدام از تجاوزهاي وحشيانه اسراييل محكوم نشده و در اين بيانيه­ي 2300 كلمه­اي، هيچ دفاعي از مردم فلسطين نشده و تنها در مورد روز قدس و اهميت آن در به صحنه آوردن مردم سخن گفته است. به عبارت واضح­تر يك استفاده­ي ابزاري از روز قدس شده است.

امام­خميني: هم غزه، هم لبنان، جانم فداي اسلام. همانطور كه شبكه­هاي ماهواره­اي امريكا و انگليس پيش­بيني كرده بودند، حاميان موسوي در راهپيمايي روز قدس، عليه قدس شعار دادند ولي موسوي چشمان خود را مقابل حقيقتي به اين بزرگي بست و ابتكار امام­خميني براي نامگذاري اين روز را ستايش كرد! در حاليكه طبق پيش­بيني خميني ­كبير، سالهاست كه امپراطوري كمونيسم به زباله­دان تاريخ پيوسته است و امروزه بقاياي آن در روسيه هيچ ربطي به ابرقدرت شوروي ندارد و گاهي در معادلات منطقه­اي كشورهايي مثل هند از آنها مهمتر محسوب مي­شوند، ولي حاميان موسوي با شعار انحرافي «مرگ بر روسيه» بجاي «مرگ بر اسراييل» تلاش كردند كه به التقاط اين جريان دامن بزنند و متاسفانه موسوي هم چشمش را به اين وقايع واضح مي­بندد و همچنان از امام خميني و اهداف وي دم مي­زند و به حمايت اين افراد، به خود مي­بالد.

هر صدايي از مردم خارج شود در تاييد من است! همچنان موسوي همه چيز را مصادره به مطلوب مي­كند و هر حركت اجتماعي را حامي خود محسوب كرده و گروه اندك حاميانش با شعارهاي غيراسلامي را با انبوه مردم متدين، يكجا به حساب خودش واريز مي­كند. موسوي كه بخاطر شعارهاي شديد مردم انقلابي عليه وي، مجبور به ترك راهپيمايي شد چنان دچار توهم است كه مي­گويد شعار دهندگان مرگ عليه موسوي نيز جزء حاميان جنبش سبز محسوب مي­شوند!

نكته جديد موسوي در اين بيانيه نفي مبارزه است. وي كه شايد به كاهش شديد پشتوانه­ي اجتماعي خود پي برده است، بارها مبارزه را رد مي­كند و مي­گويد: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.» و ادامه مي­دهد كه راه سبز را بايد زندگي­كرد و در تفسيرش مي­گويد: « راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.» بعبارت ديگر، وجود ملت ايران خودش يعني حمايت از موسوي و يا اينكه هر صدايي از مردم خارج شود در جهت حمايت از موسوي است حتي اگر اين حركت غيرارادي و بي­ربط باشد.

نخست وزير امام خميني و شعارهاي جرج بوش! موسوي در ادامه بيانيه­اش همانند جرج بوش،
نگرانی مشترک امام خمینی و موسوی

نگرانی مشترک امام خمینی که از سال۴۲ فریاد فلسطین سرمی داد و آقای موسوی؟

سياستهاي خارجي جمهوري اسلامي كه مبتني بر آرمانهاي امام راحل و  ولي­فقيهِ زمان است را «ماجراجويانه» مي­نامد و در نفي مبارزه مي­گويد: « اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌کردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست»! گويا تمام تاكيدهاي خميني را يكجا فراموش كرد كه تا مبارزه هست ما هستيم و ما مدافع همه مظلومان جهانيم. جالب اين است كه بعد از پايان يافتن تهديدات نظاميِ پوچ امريكا و در آستانه انفعال غرب در برابر ديپلماسي فعال و بسته پيشنهادي ايران، موسوي بيان مي­كند به خاطر اين سياست خارجه­ي غلط، كشور در آستانه بحران­ است!

مسعود رجوي هم تهديد به سرنگوني مي­كرد! در اين بيانيه موسوي گفته است كه اگر روز قدس اتفاق نمي­افتاد، نظام «در روز 22بهمن به طور ناگهاني با هزينه سنگين عملكرد غلط خود مواجه مي­شد و ديگر خشونت چاره­ساز نبوده و وقت براي هر چاره ديگر دير خواهد بود.» دير بودن براي هر چاره­اي در مقابل آشوبها يعني سقوط، بعبارت ديگر موسوي در اين قسمت به سرنگوني جمهوري اسلامي(و يا حداقل سقوط دولت) تهديد مي­كند!

دعوا نكنيد، من متعلق به همه هستم! از نكات طنزگونه­ي بيانيه اخير موسوي درخواست وي از ملتهاي جهان براي عدم تحريم ايران است. سوال اينجاست مگر تاكنون ملتها بودند كه ايران را تحريم مي­كردند؟! شايد هم موسوي دولتهاي استعمارگر را مساوي با ملتهاي جهان مي­داند. اين احتمال از اينجا قوت مي­گيرد كه در ادامه، موسوي از حمايتهاي ملتهاي دنيا از خودش تشكر و قدرداني مي­كند، يعني امريكا، انگليس، فرانسه و... وگرنه بسياري از مردم عادي غربي حتي خاورميانه را هم خوب نمي­شناسند چه برسد به موسوي!

دروغ­گويي ادامه دارد. موسوي بار ديگر با تكيه به شنيده­هاي ناموثق در اين بيانيه مدعي شد كه مراجع رسمي همين دولت اعلام كرده­اند؛ ده­ها ميليارد دلار گم شده است! شايد ايشان مراجع رسمي دولت را نمي­شناسند و منظورشان ديوان محاسبات است كه چنين مسايلي را بررسي مي­كند كه آن هم زيرمجموعه قوه­ي مقننه است. بهرحال همين مرجع هم كه اتفاقا چندان دلِ خوشي از دولتي­ها ندارند، چنين شايعاتي را رد كرده و آن را بي­اساس توصيف كرده است. شايد  هم منظور موسوي بي­بي­سي يا مراجع رسمي دولت قبل بوده است!

نكته آخر هم موضوع جشن تولد موسوي است که این بیانیه در آن روز منتشر شد. روزنامه­ي دروغگوي حيات­نو با چاپ سه عكس بزرگ از سران اغتشاشات(كروبي­خاتمي­موسوي) در صفحه اول خود، به زندگي­نامه آْنها پرداخت و نوشت كه همگي اين آشوب­طلبان متولدين ماه مهر و صفا و دوستي هستند. بعد از حدود یک هفته از آغاز پروژه «متولدين ماه مهر» که رمز آشوب برای آغاز سال تحصیلی بود، موسوي با تاخير، در بيانيه­اش تولد خود را در مهرماه تلويحا تكذيب كرد (احتمالا طي اين مدت، تاريخ تولدش را يادش رفته بود!) تا بار ديگر ثابت شود كه رسانه­هاي غرب­پرست از هيچ دروغي براي اهداف خود دريغ نمي­كنند و اين دروغگويي نيز براي موسوي چندان اهميت ندارد مهم اين است كه آنها، راه سبز را زندگي مي­كنند!

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

(به بهانه شروع خدمت دولتِ محبوب، مردمي و چهل­ميليوني)

خاتمی بعنوان سومین رییس دولت جمهوری اسلامی -که مدت زمان قابل ارزیابی- رییس دولت بوده است در خرداد 1376 در رقابت با ناطق نوری با اختلاف فاحشی رییس­جمهور ایران شد. در ادامه به خلاصه ای از رویکردها و نتایج حوزه های مختلف دولت ایشان می­پردازیم.

سیاست داخلی

دولت خاتمی با 10یا11 وزیر از حزب مشارکت که ریاستش به عهده برادر رییس جمهور بود مطمئنا حزبی­ترین دولت جمهوری اسلامی محسوب می­شود. باز شدن فضاي سياسي از مهمترين نكات دوران اصلاحات محسوب مي­شود ولي نكته اينجاست كه تيغ اين آزادي­ها اغلب گردن نهادهاي انقلابي چون سپاه، بسيج و یا شورای نگهبان را مي­زد و اگر كسي كوچكترين انتقادي از دولت مي­كرد با سیل حملات روزنامه­هاي زنجيره­اي به « درك نكردن پيام دوم خرداد» متهم مي­شد. از توجیهات معروف اصلاح­طلبان برای ناکارامدی دولت خاتمی، شعار «هر 9روز یک بحران» است. یعنی حدود 145 بحران که هیچگاه اصلاح­طلبان نتوانستند اين 145 بحران را نام ببرند. البته بحرانهایی مثل قتلهای زنجیره­ای، آشوبهای کوی دانشگاه، روزنامه­های زنجیره­ای و یا اختلافات قومی و یا رسوایی کنفرانس برلین بطور مشخص ایجاد شدند ولی در واقع ایجاد و مدیریت این پروژه­ها توسط عناصر دولت در خود وزارت اطلاعات و یا وزارت کشور انجام می­شد تا برای به بن­بست کشاندن نظام دینی در ایران حداکثر استفاده را کرده باشند. در ماجرای قتلهای زنجیره­ای و انتخاب بازجوهای بی­دین توسط حجاریان و عباد برای شکنجه سعید امامی و خانواده­اش و انحراف پرونده از موضوع اصلی، همگي با اطلاع خود آقای خاتمی بوده است که سازمان قضایی نیروهای مسلح در بیانیه­اش مجبور شد به اطلاع خاتمی از آن جنایات تصریح کند و حتی چند قاضی و وزیر را برای روح­الله حسینیان فرستاد که وساطت کنند و دیگر افشاگری­هایش را ادامه ندهد. بهرحال هدف نابودی نظام بود که عباس عبدی گفت ما ترجیح می­دهیم وزارت اطلاعات ضعیفی داشته باشیم و منافقین در تهران به مقر حکومت خمپاره بزند! اصلاحات که مست رای 20میلیونی بود با تحلیل غلط از انتخابات به این نتیجه رسیده بود که مردم آنها را در مقابل نظام انتخاب کرده­اند و سودای براندازی از درون را در سر می­پروراندند تا جایی که ابطحی مسئول دفتر خاتمی در نهاد ریاست جمهوری به روح­الله حسینیان گفت: «...آقای خاتمی 20 میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنه‌ای هشت میلیون رای آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنه‌ای پیروز نخواهد شد!»

مجلس پنجم که علیرغم اکثریت جناح موسوم به راست در آن، در ابتدای معرفی کابینه به همه وزاری خوب و بد خاتمی یکجا رای داده بود، مجبور شد وزیر کشور را بخاطر فعالیتهای علیه نظام، استیضاح و برکنار کند. شدت هجمه علیه نهادهای قانونی کشور در دوران انتخابات مجلس هفتم بود که بعد از رد صلاحیتها، در مجلس، اصلاح­طلبان حرفهایی علیه رهبر و انقلاب گفتند که هیچ روزنامه­ای جرات نکرد وقاحت آنها را منتشر کند و حرمت­شکنی را به حداکثر رساندند و دولت هم اعلام کرد نمی­خواهد انتخابات را برگذار کند و تعدادی از وزرا و خود خاتمی تهدید به استعفا کردند. ولی رهبر انقلاب زیر بار این حرفهای زور نرفت و گفت این انتخاباتِ قانونی هر طور شده برگزار خواهد شد. در این دوران که بعضی اصلاح­طلبان صراحتا خاتمی را گورباچف ایران خطاب کردند، تلاش برای براندازی نرم با انواع و اقسام نقشه­ها و برنامه­ها اجرا شد و روزگار سختی را بر دوستداران نظام مقدس جمهورری اسلامی ورق زد که هرگز تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. ولی نهایتا اختلافات گروههای دوم خرداد در تقسیم قدرت با منحل شدن شورای شهر تهران  بخاطر ناکارامدیِ حاصل از جنجالهای سیاسی بیفایده باعث شد تا نامیدی مردم از این جریان به اوج برسد تا انتخابات شورای شهر بعدی با رای به
عكس تزئيني- تفريحي است !

اين عكس تفريحي است!

اصولگرایان اولین میخها به تابوت اصلاحات کوفته شود.

سیاست خارجی

درحاليكه اصلاح­طلبان نقطه قوت خود را در امور خارجه و سیاست تنش­زدایی می­دانند ولی در واقع این وادادگی در مقابل غرب بود که مورد استقبال غربیها واقع شده بود. عقب­نشینی از مواضع اصولی جمهوری اسلامی و آرمانهای امام راحلره بارها و بارها موجب دلسردی مستضعفان و نهضتهای آزادیبخش جهان از ایران شد. حتی نامه­ای خطاب به جرج بوش بعدها افشا شد که در آن وزیر خارجه حاضر شده بود بازای خارج کردن ایران از محور شرارت، حزب لبنان و حماس را بفروشد. در این فضا کسی جرات نداشت از آرمانهای امام و فتح قله­های جهان توسط اسلام و یا نابودی اسراییل سخن بگوید و اصلاح­طلبان گمان داشتند مشروعیت و عزتشان را از غرب و توجه غرب به آنها می­گیرند. بعبارت واضح­تر ایران در حال هضم شدن در نظام سلطه بود. تلاش برای راضی کردن غرب از حکومت اسلامی که تضاد بنیادی با هم دارند باعث شد که ایران یکجا مستضعفان جهان و نقش آنها در سیاست و اقتصاد را فراموش کند تا جایی که در سفر خاتمی به افریقا در سال آخر ریاست جمهوری­اش گفت: ای­کاش سال اول به افریقا می­آمدم. اوج ذلت در برابر غرب در دوران مذاکرات هسته­ای و قرارداد سعدآباد بود که در ایران به قرارداد ترکمنچای2  لقب گرفت و ما همه چیز را پذیرفتیم. علیرغم تمام این عقب­نشینی­ها، امریکا باز هم ایران را محور شرارت معرفی کرد، غرب اجازه نداد حتی یک سانتریفیوژ برای تحقیقات در دانشگاه ما فعال باشد و هر روز ایران را ناقض حقوق بشر خواندند. کار به جایی رسید که ظهره‌وند سفیر سابق کشورمان در ایتالیا گفت: «بعد از رسمیت جلسه سعدآباد جک استراو به نشان تحقير، در حضور وزیر خارجه پایش را روي ميز دراز كرد! و یوشکا فیش هنگام خروج از تهران با ادبیات تحقیرآمیزی گفت که به ایرانیان گفتیم که بساط خود را جمع کنند.» ما در افغانستان تمام میراث امام خمینی را فروختیم و زیر پای هم­پیمانان مظلوم خود یعنی مجاهدان افغان را خالی کردیم و همانند امریکا آنها را جنگ­طلب خواندیم تا بعد از این همه همکاری باز هم هر روز توسط امریکا تهدید به حمله نظامی شویم.

فرهنگ

بعد از سیاست داخلی، پررنگ­ترین جنبه فعالیت دولت خاتمی حوزه فرهنگ بود. این حوزه با وزارت مهاجرانی آغاز شد. فردی که بعدها بخاطر رسوايي و شکایت مسئول دفترش و... مجبور به ترک ایران شد و امروز وزیر فرهنگ ایران، لندن­نشین شده و علیه جمهوری اسلامی هر روز با مصاحبه­هایش آب به آسیاب کشورهای استعمارگر می­ریزد. وی که پیگیر سیاست سمحه و سهله بود بارها اعلام کرد باید كلمه­ي ارشاد اسلامی از آخر نام این وزارتخانه حذف شود. با این موضعگیری وزير، دیگر نباید انتظاری از مطبوعات داشت چه آنکه آنها نیز در هجمه به مبانی جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و در پروژه­هاي مختلف، روزنامه­های زنجیری که با وامهای بلاعوض 4-3 میلیاردی وزارت فرهنگ، راه­اندازی می­شدند طبق برنامه­ای منظم به یک نهاد انقلابی هجمه می­بردند. مهمتر از نهادها مبانی انقلاب بود؛ یکی از آنها نوشت اندیشه­های امام خمینی به زباله­دان تاریخ رفته، عمادالدین باقی بشدت علیه امام خمینی سخنرانی می­کرد. جالبتر اینکه مرکز نشر آثار امام، اینگونه افراد را در سالگرد امام خمینی دعوت می­کردند تا سخنرانی کنند. البته آنها به کاریکاتور امام خمینی و دشنام به انقلاب اکتفا نکردند و گام را جلوتر گذاشتند و تخریب اسلام و اهلبیت را آغاز کردند. عاشورا را نتیجه خشونت­طلبی پیامبر در بدر معرفی کردند و یا دین را افیون ملتها گفتند. مراجع تقلید و مقلدین را به میمون تشبیه کرده و مسخره کردند. بقدری این وقاحتها زیاد شد که بعد از دهها سال بار دیگر علمای قم دست به تحصن زدند. تا اینکه نوبت به وزیر ارشاد بعدی یعنی مسجدجامعی رسید. وی که با نام آیت­الله زاده رای اعتماد گرفت همان سیاستهای مهاجرانی را ادامه داد و تنها بعضی ظاهرسازی­هایی مثل افزایش نمایشگاه­های قرآن را اضافه کرد. ابزار تمام تغییرات دلخواه استکبار همین فرهنگ بود لذا با برنامه عمل می­کردند و در یک شتاب فزاینده­ای بسیاری از ضدانقلاب­ها و افراد محارب از مسعود بهنود گرفته تا جهانبگلو و بسیاری از توده­ای­ها و یا کانون نویسندگان در کنار حلقه کیان به صحنه مطبوعاتی کشور برگشته و علیه اسلام و مبانی انقلاب طبق برنامه در روزنامه­ها و مجلات متعددی مطلب می­نوشتند. لذا رهبر انقلاب در آن زمان روزنامه­ها را پایگاه دشمن توصیف کرد. البته این جریانات فکری تنها محدود به رسانه­ها نبودند بلکه بسیاری از این جاسوسان فرهنگی مثل جهانبگلو بعنوان مشاور مجلس، دولت یا مشاور رییس دولت فعاليت می­کردند. جریان فمینیستی نیز در این میان بشدت مشغول بود نشریات زن و یا پیام هاجر و افرادی مثل مهرانگیز کار و شیرین عبادی باعث

تجمعات مدني و تظاهرات سكوت جنبش سبز

نيروي انتظامي در حال آتش زدن؛ جنبش سبز در حال تظاهرات سكوت!

شدند تا بارها علمای قم به فریاد بيايند.

 در این دوران فیلمهای سينمايی از لحاظ کمیت افزایش یافت ولی محتوا بشدت علیه مقدسات و مذهب بود علیرغم پیش­بینی دولت مبنی بر اینکه فساد در سینما باعث افزایش تماشاچیان سینما می­شود ولی بازدیدکننده­های سینما از 60میلیون صندلی در سال به نزديك 3میلیون در پایان دولت خاتمی رسید. هرچند دولت ورود ماهواره یا لوح فشرده را علت این ورشکستگی سينمای ایران مطرح می­کرد ولی در واقع این دو پدیده در تمام کشورهای دنیا رخ داده است و در هیچکدام منجر به کاهش 20برابری نشده و بعبارت دیگر سینمای هیچ کشوری را نابود نکرده است. در حوزه کتاب بخاطر اینکه کمتر در معرض نمایش همگانی بود، اوضاع دین ستیزی و امثالهم به مراتب وخیم­تر بود. فهرست مفصلی از این شبیخون همه جانبه فرهنگی در دوران دولت آقای خاتمی در گزارش تحقیق و تفحص مجلس هفتم آمده است که به قول سخنگوی کمیته؛ یک وانت مستندات دارد، لذا در این مختصر نمی­گنجد.

اقتصاد

نقاط مثبت اقتصادي دولت خاتمي عبارت است از يكسان­سازي نرخ ارز، شروع ایجاد بانكها و بيمه­هاي خصوصي، توسعه بورسهاي استاني و پايه­ريزي شبکه شتاب است. هرچند در نحوه اجراي اين موارد نقاط مبهم بسيار زيادي است خصوصا در مجوز و وام به بعضي بیمه­ها و بانكهاي خصوصي ولي آنچه در كل اقتصاد دولت خاتمی پررنگ است ادامه سياست تعديل اقتصادي دولت قبلي البته با هماهنگي كمتر و اختلافات بیشتر تيم اقتصادي است. بهرحال اين سياست به شكاف طبقاتي دامن زد و ضریب جینی را در سال81 به 0.42 یعنی بیشترین فاصله طبقاتی بعد از سال 62 رساند بطوري كه این بی توجهی به محرومین در دور بعدي انتخابات دامن اصلاح طلبان را گرفت. شايد علت عمده اين موضوع بي­توجهي رييس دولت به مساله اقتصاد باشد چون دغده­هاي وي اغلب مسايلي همچون گفتگوي تمدنها بود، چه آنكه مقام معظم رهبري بارها در تريبونهاي عمومي از دولت خواست به مشكلات معيشتي مردم بيشتر توجه شود. مردوخی دبیر وقت هیات امنای صندوق ذخیره ارزی هم اخیرا اعلام کرد: «در دولت اصلاحات برای برداشت بیحساب و غیرقانونی از صندوق، مسابقه گذاشته بود و شرکتهای صوری بسیاری ایجاد شدند که در پناه شهرت سیاسی صاحبانش برای وامهای خارج از روال قانونی از بانکهای عامل فشار زیادی می­آوردند.» بانك جهاني پول، طرح پژوهشي نقدي كردن يارانه­ها را به كارفرمايي وزارت رفاه ارايه كرد ولي هيچگاه دولت جسارت اجراي آن را نداشت و در پايان هشت سال هم خاتمي گفت: اي­كاش هدفمند كردن يارانه­هاي اجرايي مي­كرديم. اختلافات تيم اقتصادي خاتمي مخصوصا بعد از فوت نوربخش به اوج خود رسيد و افراد تيم اقتصادي يكديگر را متهم به فساد اقتصادي مي­كردند. در اين دوران فساد اقتصادي دستگاهها بقدري زياد شد كه بعضي وزرا با گستاخي تمام از ريخت پاشهاي تشريفاتي خود دفاع مي­كردند. اوج اين مسايل رشوه 15 میلیون دلاری یک آقازاده از شرکت استات اویل بود که وی از سوی پلیس نروژ تحت تعقیب قرار گرفت ولی در کشور اسلامی خودمان هرکاری دلش می­خواست انجام می­داد و یا دكوراسيون 1.5 ميليارد توماني اتاق وزير راه و مراسم افتتاحيه 1.7 ميليارد توماني فرودگاه نيمه­تمام امام خميني که از دولتي با اين رويكرد نبايد انتظار اجراي سياستهاي ارتقاء كارايي، بهينه­سازي مصرف سوخت يا اصلاح الگوي مصرف را داشت. لذا مصرف سوخت در کنار بی­توجهی دولت به شدت در حال رشد بود به طوری كه با اختلاف بسیار زیاد، بالاترین رشد مصرف سوخت در جهان را داشتیم.

البته گاهي آمار عجيب و غريب هم ارايه مي­شد مثل اينكه دولت گفت سالانه رشد اقتصادي 7درصد بوده يعني طي هشت سال اقتصاد كشور 50درصد رشد داشته است در حالی که رشد چشمگیر مهاجرت از روستاها به شهرها، کاهش فعالیتهای عمرانی و طولانی شدن مدت اجرای پروژه­ها نشان از نقض اینگونه ادعاها داشت. آمار رسمی وزارت صنایع در پایان دولت اول خاتمی تصریح کرد که 2500 واحد صنعتی دچار بحران هستند که حدود 1500 واحد آن تعطیل شدند. تا آنجا که دكتر غنيمي­فرد رييس وقت خانه صنعت استان تهران در ارديبهشت 84 گفت: دولت با واردات بي رويه، توليد را نابود كرده و بيكاري و ورشكستگي صنايع را به اوج رسانده است. هرچند حسين عبده علت اين شكستها را ضعف در اجرا دانست و سياستهاي اقتصادي را بي­نقص خواند. نهایتا مستندات آماري بانك مركزي نشان مي­دهد، تعهدات خارجي كشور شامل بدهي­هاي قطعي و احتمالي كه در ابتداي دولت دوم اصلاحات يعني سال 80 حدود 20 ميليارد دلار بوده است، به بيش از 40 ميليارد دلار در پايان سال 83 افزايش يافت.


بعدن نوشت! :

1-  وقتِ منبع­نويسي رو نداشتم هر كدوم را خواستيد، بفرمايد تا ارجاع دهم.

2-  چقدر از بيان رسمي اخبار با كلمات قلمبه سلمبه بدم مياد. فكر كنم صدا سيما بايد يك انقلاب در شكل صحبت كردنش  ايجاد كنه!

3-  از خوانندگاني كه اخيرا به نظراتشان به تندي پاسخ گفتم و احيانا ناراحت شدند، عذر مي­خواهم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

نهادي بي­نظیر در جهان

شکل­گیری. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، احزابِ چپ اصرار زيادي داشتند كه ارتش جمهوري اسلامي منحل شده و ارتش خلقي تاسيس شود كه با مخالفت امام خمينيره مواجه شدند. هرچند اين گروه­ها كه خودشان هم مسلح بودند تمام تلاش خود را بكار بستند ولي بعلت عدم نفوذ در بدنه جامعه كه اغلب متدين و پيرو مرجع تقليد خود بودند، اين احزاب موفق نشدند ارتش دلخواه خود را شكل دهند. امام خمينيره كه در قدم دومِ انقلاب خود، در حال نهادسازي و قانونمند كردن نظام بود يك قدم پيش­تر گذاشت و در ارديبهشت 58، دستور ايجاد نهادي با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. اين نهاد در واقع تركيبي از چهار سازمان نظامي غير رسمي بود: 1- گارد ملي كه اغلب اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا بوده و غالبا به مهندس بازرگان منتسب بودند.  2- زندانيان سياسي رژيم گذشته كه در پادگان جمشيديه مستقر بوده و معمولا به آقاي موسوي اردبيلي منتسب مي­شدند. (جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني، حاج محمدزاده)  3- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه قبل از انقلاب پايه­ريزي شده بود و سابقه تشكيلاتي و نظامي بيشتري داشت.  4- آخرين گروه با عنوان ساپا تحت نظر شهيد محمد منتظري قرار داشت. اين گروه عمدتا از عناصر مبارزي كه در لبنان آموزش چريكي ديده بودند، تشكيل مي شد( محمد بروجردي، محسن رضايي، ذوالقدر، الويري و رحيم صفوي)

تنوع ديدگاههاي اين گروه­ها بخصوص با گروه اول كه در ساختمان سابق ساواك مستقر بود، باعث شد بعضي افراد از اين نهاد خارج شده و حيات سياسي ديگري براي خود رقم بزنند. بهرحال اين سازمانها بعد از ادغام و تشكيل سپاه، با تدبير امام خميني از دولت جدا شده و تحت نظر شوراي انقلاب قرار گرفت. فلسفه تشكيل چنين نهادي در آن زمان ناكارمدي سازمانهاي موجود در مقابله با تهديدهاي بسيار متنوع عليه انقلاب اسلامي بود. نكته حائز اهميت در شكل­گيري سپاه، اصرار معمار انقلاب بر فرهنگي و معنوي بودن پاسداران انقلاب اسلامي بود كه امروزه مزاياي اين جنبه­ي فرهنگي بيشتر به چشم مي­خورد.

تثبیت انقلاب. در ادامه گزيده­اي از تلاشهاي اوليه­ي سپاه در مسير تثبيت انقلاب اسلامي آمده است: 1- برخورد با بقاياي رژيم شاه در روزهاي اول پس از پيروزي انقلاب، 2-  مقابله با گروهك­هاي براندازي مانند فرقان 3- خنثي سازي كودتاي نوژه. 4- انهدام سازمان منافقين در داخل كشور. 5-  انهدام گروهكهاي تروريستي چپ در بحرانهاي آمل و گنبد. اين موفقيت امنيتي به قدري چشمگير بود كه يكي از بقاياي احزاب چپ اذعان كرد؛ كاري كه سازمانها امنيتي رژيم گذشته طي 40 سال نتوانستند انجام دهند سپاه در كمتر از 2 سال انجام داد. 6- برقراري امنيت در شمال غرب كشور در مقابله با گروهك­هاي دموكرات و كومله در شهرهاي سردشت، مهاباد، سنندج و غیره 7-  برقراري امنيت در جنوب شرق كشور (سيستان و بلوچستان). 8- حفاظت از شخصيت ها، اماكن حياتي و پرواز هواپيماها.

جنگ ایران و جهان. بعد از تثبيت انقلاب، مهمترين يادگار سپاه، پيروزي در 8سال دفاع مقدس بود، تنها واقعه­ي نظامي ايران طي دويست سال اخير كه حتي يك وجب از خاك ايران از دست نرفت. در اين جنگ بزرگ كه اسيران گرفته شده از دشمن از 13 مليت محتلف بودند و نزدیک به شصت كشور دنيا كمك مالي و نظامي به دشمن ايران مي­كردند ثابت شد كه پاسداران انقلاب اسلامي چون كوه استوار هستند.

نابسامانی­های بعد از جنگ. سپاه که طی 8سال دفاع مقدس، کارکنانش هیچ تکلیفی بجز دفاع از خاک کشور متصور نبودند، بعد از پایان جنگ احساس کرد با مشکلات عمده­ای دست به گریبان است. ابتدا بعضی تلاش می­کردند که سپاه را در ارتش ادغام کنند که با مخالف مقام معظم رهبری مواجه شدند. بعد از عبور از بحرانِ اصل موجودیت، مسایل معیشت کارکنانش که ده سال از دنیا بریده بودند، سپاه را رنج می­داد. عدم سازماندهی متناسب با زمان صلح، ضعف و نقص قوانین و مقررات، مشکلات سیاسی- فرهنگی داخلی کشور بعد از فقدان معمار کبیر انقلاب و تداوم تهدیدات خارجی از مسایل عمده­ای بود که هرکدامش برای اضمحلال یک سازمان کافی است. ولی سپاه از همه­ی این بحرانها به سلامت بیرون آمد.

سازندگی؛ جبهه جدید ایثار. بعد از جنگ 8ساله­ي دنيا عليه ايران،  انقلاب اسلامي احتياج به بازسازي گسترده­اي داشت. در واقع اين سازمان منعطف بنا به استراتژي نظام پا در عرصه سازندگي گذاشت. البته اغلب اين همكاري­ها با دولت يا در نقاط محرومي بود كه كسي حاضر نبود در آنجا فعاليت كند و يا بعلت تحريم­هاي غرب امكان انجام پروژه­ها توسط مجريان خصوصي نبود. سپاه در این فعالیتهای سازندگی اهداف مختلفی را دنبال می­کرد؛ مثلا الگو سازی در مسیر سازندگی، رسیدگی به مناطق محروم و ابتکار در مقابل تحریم­های غرب از این دست اهداف بودند که همگی در جهت ماموریت ذاتی سپاه در مسیر پاسداری از انقلاب بوده که نتایج چشمگیری مانند سد کرخه بزرگترین سد خاکی جهان و صدها پروژه­ی بزرگ و کوچک دیگر داشت.

دستگاه­های تراش. هرچند راهبرد سپاه مبتنی بر توان نیروی انسانی است ولی این نهاد انقلابی که در دوران جنگ بواسطه تحریمها مجبور به ارتقاء توان تولید تسلیحات شده بود امروزه با رسیدن به مرزهای دانش تسلیحاتی موجب عزت انقلاب اسلامی در جهان شده است. مثلا در بحبوحه جنگ بعضی کشورها به ایران بیسیم می­فرختند و همزمان به عراق رمزیاب آن بیسیم را می­فروختند! لذا پاسدران انقلاب به این باور رسیدند که کوچکترین وابستگی به غرب در این زمینه خسارات بزرگی را به دنبال خواهد داشت. کشوری که روزگاری مشاوران نظامی امریکا برایش تصمیم می­گرفتند و همه چیز را باید از کارخانه­های آنها می­خریدند، در زمان کمبود ارز و تسلیحات و در اوج جنگ، سه­هزار دستگاه تراش وارد کشور کرده و بین صنعتکاران تقسیم کرد و اعلام کرد هرکس هزار پوکه خمپاره بسازد، صاحب دستگاه تراش می­شود و با این ابتکار صنایع سپاه شکل گرفت. سال 64 سپاه برای عملیات احتیاج به 1.5میلیارد دلار جهت خرید موشک تاو داشت در حالی که کل ارز کشور 8 میلیارد دلار بود لذا تصمیم به ساخت این موشک گرفت. وقتی اولین موشک آزمایشی تاو در بیابانهای سمنان بالای سر پرتاب­کننده منفجر شد کسی نمی­توانست پیش­بینی کند روزگاری همین مردانِ با اراده، قدرت اول ساخت موشک در منطقه خواهند شد.

منافقین، شنود، جنگ روانی، رسوایی. در دوران اصلاحات، منافقین داخلی در جهت فتح سنگر به سنگر نهادهای انقلابی، بعد از زمینگیر کردن وزارت اطلاعات به دنبال ضربه زدن به سپاه بودند و در اوج تهدیدات امریکا پروژه­­های مختلفی را علیه سپاه کلید زدند. اصلاح طلبان که ابزار قدرت را هم در اختیار داشتند هر هفته با حضور خسرو تهرانی، محسن آرمین، امین­زاده و چند تن دیگر در شهرک محلاتی سپاه جلسه برگزار می­کردند تا پروژه­ی جدیدی را علیه سپاه آغاز کنند آنها به واسطه در اختیار داشتن سازمانهای امنیتی دائم مکالمات سپاه و بسیج را شنود کرده بر اساس آن برنامه­ریزی می­کردند. از تحریف سخنان فرمانده سپاه گرفته تا اتهام ترور حجاریان  همگی از همین مرکز فرماندهی می­شدند. البته نقش سعید حجاریان که دوره­ی آموزش جنگ روانی را خارج از کشور طی کرده بود، نیز نباید فراموش شود. مطبوعات دوم خردادی از هیچ تهمتی علیه سپاه دریغ نمی­کردند و این چالشها در حالی سپاه را آزار می­داد که این نهاد موظف بود طبق ماموریتش از انقلاب و دستاوردهایش نیز دفاع کند. اما نهایتا این پاسداران انقلاب اسلامی بودند که توانستند باعث رسوایی منافقین داخلی شوند. مخصوصا از سال 82 روشنگریهای زیادی برای مردم انجام شد تا نفاق بعضی اصلاح طلبان آشکار شد و مردم از آنها روی برگرداندند.

دیوانه­ترین رییس­جمهور تاریخ امریکا هم ترسید! عربده­کشان کاخ­ سفید در اوج اقتدار نظامی، خود را در مقابل هیچ نهادی در دنیا پاسخگو نمی­دیدند و بدون هیچ منطقی تنها برای غارت منابع به عراق حمله کرده و افغانستان را نیز اشغال کردند. علیرغم اینکه امریکایی­ها بارها اعلام نمودند دشمن اصلی آنها ایران است ولی نتوانستند به ایران حمله کنند که به اذعان کارشناسان خودشان مهمترین عامل بازدارنده، توان سپاه در طراحی جنگ نامتقارن بود. چه آنکه در تمام شبیه­سازی­های آنها یک ناو 500میلیون دلاری توان مقابله با 48 قایق تندروی 50هزار دلاری را نداشت چرا که این قایقها با حمل موشکهای کروز از 48 زاویه مختلف در بازه زمانی بسیار محدود خود را به ناو می­رسانند. درحالی که میانگین عمق خلیج فارس بسیار کم بوده و منطقه قابل کشتی­رانی در تنگه هرمز تنها سه کیلومتر عرض دارد، غرق شدن کشتی منجر به بسته شدن گلوی انرژی جهان برای 4 الی 6 ماه خواهد شد، البته در صورتی که بدون هیچ مزاحمتی بتوانند لاشه کشتی را از آن منطقه خارج کنند! لذا در مقابل این راهبرد سپاه حتی دیوانه­ترین رییس جمهور تاریخ امریکا هم جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.

بی­نظیرترین و منعطف­ترین نهاد در جهان. سالهای اخیر در پی توانمند شدن پیمانکاران داخلی و بعد از تغییر فرمانده سپاه، این نهاد انقلابی راهبردش را از سازندگی، کمی به سمت فعالیتهای فرهنگی و علمی متمایل کرده است تا در این جبهه نیز مسیر را برای انقلاب اسلامی باز کند. تقویت مراکز تحقیقاتی، ارتباط مداوم بین صنایع و مراکز علمی کشور، توجه به ادامه تحصیل کارکنان، یگانهای مختلف سایبری و اینترنتی، حضور رسانه­ای و مطبوعاتی و برنامه­های فرهنگی میان­مدت و بلند مدت دیگر از رویکردهای جدید سپاه است تا برای همه ثابت شود که تدبیر امام خمینی منجر به تشکیل منعطف­ترین سازمان جهان شده است.


پی­نوشت: اطلاعات كامل عملیات شبیه­سازی پنتاگون که خروجی آن شکست قطعی ناوهای امریکا در جنگ مقابل قایقهای تندرو سپاه است را ميتوانيد اینجا از قول نیویورک تایمز بخوانند. مشخصات و محدوديتهاي تنگه هرمز را هم اينجا ببينيد.

+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

مرجعِ تقلیدِ مدافع هلوکاست

انقلاب اسلامی همانند نهضت صدر اسلام به گفته­ی مقام معظم رهبری همواره دارای رویش­ها و ریزش­هایی بوده که از سویی نشان از پویایی این نهضت و از سوی دیگر حاکی از ظرفیت بالای اجتماعی این نظام مقدس است، ولی همیشه تغییر مواضع از شکلِ کاملا افراطی به سمت موضعی کاملا تفریطی موجب نگرانی دوستداران انقلاب بوده است. اینکه یک جریان سیاسی، زمانی تمام موضع­گیری رقیبان خود را محکوم به اسلام امریکایی می­کرد و امروز تمام تلاش خود را  برای همسویی با سیاست و فرهنگ غرب بکار بسته است جای تامل دارد. سابقا گمان بر این بود که این چرخش تنها در حوزه سیاست و نهایتا فلسفه است ولی هنگامی که بعضی نظرات عقیدتی و فقهی برای انطباق کامل اسلام با حقوق بشر غربی مطرح گردید، یقین حاصل شد که این خطر کاملا جدی می­باشد. در همین راستا به مرور مفتي النساء في قمنظرات یوسف صانعی در حوزه­های سیاست و فقه می­پردازیم.

ولايت فقيه. ایشان در کتاب ولایت فقیه خود (سال1366) مشروعیت ولایت فقیه را به خدا نسبت داده و رای مردم را همانند بیعت مردم با امام علیع عنوان کرده و نوشته است که قانون اساسی در خصوص حدود اختیارات ولی­فقیه کوتاهی نموده و ولی­فقیه ریاست­جمهور را « نصب» می­کند و نه تنفیذ. ولی آقای صانعی در سالهای اخیر با گردش 180درجه­اي، مشروعیت ولایت فقیه را از رای مردم دانسته، تصریح کرده است که اگر مردم روزی به این ولایت فقیه رای ندادند، نظام مشروعیت ندارد[1]. ایشان در مصاحبه­ای خواستار انتخاب ولی­فقیه با رای مستقیم مردم شده و اظهار می­کند متاسفانه این موضوع در قانون اساسی نیامده­است![2] وی در دیدار با سازمان مجاهدین انقلاب در آبان86، با تغییر کلام امام خمینی و نیز افزودن نظرات خود در صدر و ذیل آن، باعث واکنش تند مطبوعات و دوستداران انقلاب شد. قابل ذکر است که طبق تصریح مکرر امام خمینی، ولایت فقیه همان ولایت ائمه و رسول خداست و تنها این منزلتِ شخصیِ امام است که با فقیه قابل مقایسه نیست(مثل صحیفه نور ج10 ص15، صحیفه نور ج5 ص31 و ...). آقای صانعی در همان جلسه می­گوید: «باید تلاش كنیم به همه بفهمانیم كه خدا كسی را در امور سیاسی قیم بر مردم قرار نداده است» متاسفانه این جمله­ی اخیر که همان معنای واژگونه سکولاریست­ها از ولایت فقیه است خودش برای تضاد با نظر امام خمینی کافی است و نیازی به  شرح ندارد. وی برای اثبات کلام خود اضافه می­کند: «در خصوص تمام حرف­هایی که بنده عرض می­کنم، امام رضایت داشتند کما اینکه چندین مورد که  با امام صحبت می­کردم جواب ایشان مثبت بود»! البته آقای صانعی توضیح نداد که چون نظر وی (بقول خودش) دائم عوض می­شود، نظر امام هم امروز مطابق نظر وی دائم عوض می­شود یا خیر؟

سياست. در دوران اصلاحات، زمانی که توهین­ها به احکام اسلام و ائمه(ع) رواج یافت و در نشریات نوشتند نظرات امام خمینیره به زباله­دان تاریخ پیوسته است، وي سکوت کرده بود و کسی فریاد او را برای دفاع از اسلام و اصل ولایت فقیه نشنید ولی در واکنش به دستگیری قانونیِ عبدالله نوری بخاطر جرمهای آشکارش، صانعی همصدا با وزارت خارجه امریکا، سازمان عفو بین­الملل و کمیسر خارجه اروپا در حمایت از عبدالله نوری بیانیه­ای داد و نوشت که «مهم برای امثال عبدالله نوری­ها قضاوت مردم است.» ولی تاریخ این سوال را خواهد پرسید که کدام قانون و فقه، نظر مردم را ملاک قضاوت قرار داده است، هرچند که مردم متدین هم در آن روزها طبق نظر قاضی، عبدالله نوری را مجرمي غیرقابل بخشش می­دانستند. صانعی در ماجرای 18 تیر جهت تبریک و تسلیتِ شهادت دانشجویانی که هیچگاه وجود خارجی نداشتند بیانیه صادر کرد. گرچه بعدا رییس جمهور وقت، وزیر کشور و شورای عالی امنیت ملی وجود چنین دانشجویانی را اساسا تکذیب كردند ولي هیچگاه صانعي بخاطر تشویش اذهان عمومی عذرخواهی نکرد و مورد پیگرد قرار نگرفت.

اکبر گنجی که به آیات قرآن به خاطر مخالفت با دموکراسی و حقوق بشر توهین کرده­بود و نیز به جرم تشویق و تحریک به نافرمانی مدنی علیه نظام و جرایم دیگر محاکمه شده بود مورد لطف صانعی قرار گرفت:«چرا انسان را بخاطر چهارتا حرفی که زده زندان کنیم، آسمان که زمین نیامده، از دیوار مردم که بالا نرفته، مواد مخدر که نیاورده...وقتی خواستید کسی را زندانی کنید فکر کنید اگر خودمان باشیم خوشمان می­آید؟ چقدر خوشمان می­آید؟ یک سالش دو سالش...»[3] البته بعد از این استدلالهای صانعی به نفع یک مجرم، این سوال باقی ماند که اگر مناط اجراي حکم، دلپذیر بودن آن باشد آیا تعزیری اجرا خواهد شد؟! و آیا جرم فقط از دیوار مردم بالا رفتن است؟

صانعی که در انتخابات 84 احمدی­نژاد را متحجر و واپس­گرا خوانده بود، بعدها در گفتگو با خبرگزاری فرانسه، هلوکاست را واقعیت تاریخی ملتها(!) دانست و احمدی­نژاد را بخاطر پرسیدن سوال در این خصوص بشدت مورد حمله قرار داد[4]. صانعی كه در دهه 60، در کسوت دادستان کل در جمع اعضای گشت ثارالله، آنها را به تحکم بیشتر تشویق کرده و می­گفت: «وقتی ایمان شما صددرصد است که از عکس شما هم فرار کنند»[5]، در جریان اغتشاشات اخیر ضمن درخواست استمرار تجمعات غیرقانونی با اظهاراتش حداکثر همراهی را با این اغتشاشات انجام داد. صانعی در دوران مجلس ششم برای مصونیت قضایی نمایندگان مجلس فتوا و استدلال آورده بود[6] و
تجمعات مدني مقلدين صانعي؛  تظاهرات سكوت

تجمع مدني مقلدين آيت الله صانعي؛  تظاهرات سكوت

در زمان عضویت در شورای نگهبان در خطبه نماز جمعه به شدت از موقعیت شورای نگهبان دفاع کرده و گفته بود: «شورای نگهبان نباید مورد سوال قرار گیرند و این هم استبداد نیست[7]» ولی در ماه­های اخیر با موضع­گیری شدید علیه شورای نگهبان و انتخابات با انتشار بیانیه­های تحریک­آمیز، نظام اسلامی را دیکتاتوری و دولت قانونی را دولت کودتا نامید و با حرام­زاده خواندن رییس جمهورِ منتخب مردم، اوج کینه خود را به جریان اصیل انقلاب و مردم نشان داد و ثابت کرد که ادب مرد به ز دولت اوست!

مفتی النساء فی قم. کاش این مختصر، مجالی بود برای بررسی فتاوا و نظرات شاذ صانعي که گاه در تاریخ شیعه بی­سابقه است. مثلا اولین و عالیترین هدف کربلا را مبارزه با تروریسم معرفی کرد. وی پیکار و جهاد امام زمان (بعد از اینکه جهان پر از ظلم و جور شد)، همگی غلط و تماما خرافات می­نامد و برقراری عدالت را بدون هیچ جنگ و خونریزی پیش­بینی می­کند[8] و مي­گويد: فقط امام زمان دستی بر سرها خواهد کشید و عقلها کامل شده و دموکراسی بر تمام جهان حاکم می­شود![9] صانعی تمام 15-10 حدیث تفاوت ارث زن و مرد و نیز احادیث تفاوت دیه و دیگر تفاوتهای زن و مرد را مصداق ظلم می­داند و همگی را با توسل به آیات کلی قرآن که خداوند ظلم نمی­کند مردود اعلام کرده و مصداق ضرب بر جدار می­داند[10]. لذا گفته­است که حقوق بشر اسلامی همان حقوق بشر غربی است و فرقی ندارند و تنها در منشاء صدور متفاوتند وگرنه احکامشان یکی است![11] صانعی که بخاطر فتاوای نادرش در خصوص زنان، در بین مطبوعات عرب به «مفتی النساء فی قم» مشهور است در مصاحبه­ای[12] گفت؛ تبرج (دیده شدن آرایش و بدن زنان برای نامحرم) وقتی حرام است که به قصد روسپی­گری باشد. وی در جواب این سئوال که معنی دقیق تبرج چیست، گفت من نمی­توانم آن را الان معنی کنم. البته ايشان بعد از آن هم به مجامع علمی، استناد این معنی جدید از تبرج (قصد روسپی­گری) را كه مخالف تمامي معاجم در طول تاريخ است معرفی نکرد بلکه سوالهای بیشتری هم پیش آمد که چرا قرآن همسران پیامبر را از تبرج منع کرده است مگر نعوذ بالله... . از این دست فتاوا از قبیل حلال بودن غنا به شرط سالم بودن معنا و محتوا[13]، بسیار زیاد است که اینجا مجال بررسی علمی آنها نیست.


[1] روزنامه شرق 29/7/84                     [2]  الشرق الاوسط شماره 10344 مورخ 15 مارس 2007

[3]  روزنامه شرق 11/4/84                    [4]  روزنامه انتخاب 17/12/85 و اعتماد ملی شماره320

[5]  روزنامه جمهوری اسلامی 11/11/61     [6]  روزنامه حیات نو 17/10/80

[7]  روزنامه جمهوری اسلامی 1/9/59         [8]  روزنامه ايران 84/12/13 و شرق 12/12/84

[9]  روزنامه اعتماد  85/2/14                  [10]  فقه الثقلین ص164

[11]  سایت رسمی يوسف صانعی، در دیدار تحریریه روزآنلاین

[12]  روزنامه اعتماد ملی 17/2/87             [13]  سایت انتخاب 14/7/85

+ نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388 | توسط : ولی الله| |

لا حُكم إلا « ابطال »

خواندن تاريخ اگر عبرتي در آن نباشد نه تنها بی­فایده بلکه مِن باب علم لاینفع، باید از آن به خدا پناه برد. چنانچه رهبر معظم انقلاب نيز بارها در موارد مختلف، با تطبيق يك موضوع با تاريخ صدر اسلام، بابي را براي عبرت از تاريخ گشودند. از نظر نگارنده، مسايل اخير كشورمان، تطبيق زیادی با مساله خوارج دارد كه در ادامه، بدون تکرار روند تاریخی، به استدلال این تشابهات و درسهاي آن پرداخته مي­شود. شايد لازم به تكرارنباشد كه اين يك تشابه جامعه­شناسانه است و مساله­ي تناظر­ يك­به­يك افراد نيست تا شبهه­ي تشبيه فرد عادي به معصوم و يا امثالهم پيش آيد.

سابقه خوارج. ظهور خوارج اگرچه در يك گردش تاريخي رخ داد ولي ريشه در رويكردهاي حكومتهاي قبلي داشته است. ايجاد قشري در جامعه كه از اسلام جز معناي ظاهري آن چيزي نمي­شناختند به علت بي­توجهي حكومتهاي قبلي به مساله تربيت اسلامي و نگاه يك­جانبه به توسعه فيزيكي دنياي اسلام بود و فرماندهان آنها نيز جز كسب غنايمِ حاصل از اين توسعه­ی سرزميني به چيز ديگري فكر نمي­كردند. چنانچه در كشور عزيز ما نيز سالياني به مسايل تربيت اسلامي توجهي نشد و تنها توسعه­ی غربي در كانون توجهات دولتها بود. لذا دور از معناي واقعي اسلام و حكومت مورد نظر امام خميني، گروهی شكل گرفت که هرچند خود را پيروان واقعي امام می­نامیدند و گاه ارتباط خويشاوندي با امام خميني و يا سابقه مبارزاتي خود را دليل حقانيت سخنانِ ناحق خود مي­شمردند ولی با مبنای اصلیِ عقایدِ امام­خمینی، یعنی ولی­فقیه فرسنگها فاصله داشتند. ریشه­ی دیگر اینکه، خوارج از منافع مادی بسیاری محروم شده بودند حتی یکی از آنها در بحبوحه­ي حکمیت به امام علی گفت که کینه­ی ما وقتی شروع شد که بعد از جنگ جمل زنان و اسرای جنگ جمل را بین ما تقسیم نکردی. نکته­ی دیگر، تندروی­های سابقِ خوارج است چه اینکه حرقوص بن زهیر یکی از رهبران خوارج، در یکی از غزوات به پیامبر هشدار داده بود:«یا محمد عدالت را رعایت کن»!! در بین خوارج اخیر نیز سوابق انقلابیِ تندی دیده می­شود که لازم به یادآوری آنها نیست.

شروع اغتشاشات.آغاز حرکت خوارج در يك تشابه همه­جانبه، به مسئله­ی روزِ كشور ما نزديك است. در جدال خلیفه­ی قانوني با معاويه كه تلاش مي­كرد حكومت را تصاحب كند، در گير و دار يك جنگ رواني و تبليغاتي حرکت این گروه به اوج رسید. زماني كه مالك اشتر شمشير بر ستون خيمه­ي معاويه مي­زد گروهي به نام خوارج بر امام شوريدند و وي را مجبور كردند كه مالك را برگرداند. البته در اين ميان بايد تحريك معاويه را نيز در نظر داشت که تبليغ می­كرد كه امام علی حق اشعث از قدرت را نداده است و نهايتا با حيله عمرو عاص اين حلقه كامل شد و سه گروه اصلي خوارج يعني آنان كه كينه علي و هراس از جنگ داشتند و كساني که منافق­صفت گِرد امام بودند و گروهي كه ساده­لوحانه گول آنها را خوردند به اين نقطه­ي مشترك يعني خروج عليه حكومت قانوني امام رسيدند. نکته دیگر مناظره اشعث و مالک اشتر در میان جنگ بود که چنان خشونت در اين گفتگوها بالا گرفت که آن دو بر صورت اسبان یکدیگر زدند.

مشابه شرايط كشور خودمان كه قبل از اغتشاشات در حالي­كه اقتدار بين­المللي دولت بخاطر مساله هسته­اي در اوج خود بود و رييس اسراييل با سفر به امريكا نتوانست آنها را از مذاكره با ايران و حتي محدوديت زماني آن متقاعد كند. بعد از حضور ۸۵٪ ملت در انتخابات كه حقا شكست دموكراسي غربي در برابر مردم­سالاري ديني بود، گروهي به تحريك امريكا و روباه پير استعمار، خواستار ابطال اين پيروزي شدند كه اتفاقا سه گروه با ريختِ مشابهي بودند.

رهبران خوارج. خوارج دو رهبر و دو محرك اصلي داشتند. ابوموسي اشعري و اشعث بن قيس دو رهبري هستند كه يكي معروف به ساده­لوحي و ديگري معروف به لجاجت و تكبر بود كه ابن قتيبه در كتابش بدان تصريح مي­كند. لجاجت اشعث بقدری بود که هرچه امام می­فرمود، حتما باید با آن مخالفت می­کرد. مثلا در یک مجلس، کلام امام را خوب نشنید ولی بشدت علیه آن موضع گرفت و شنوندگان فهمیدند که وی اصلا کلام را اشتباه شنیده است. البته اين دو رهبر فقط تحريك و هدايت كردند و هيچگاه درگير عملي آشوبهاي خوارج عليه حكومت نشدند و تا آخر هم جان سالم به در بردند(شبیه حوادث کشورمان!). اشعث كه بخاطر فساد اقتصادي­اش توسط امام علي از حكومت آذربايجان خلع شده بود هميشه كينه­ي امام را به دل داشت و به قول بلاذُري نامه­نگاري و ارتباط پنهاني با معاويه داشت. این ارتباط مخفيانه با حکومت مخالف هم از تشابهات وقایع اخیر است. ابوموسي هم كه از حاميان خلافتِ عبدالله­­بن­عمر(!!)  بود همين سوابق را دارد بعلاوه اینکه عليرغم دستور امام علي، وی مدتي به­زور حاكم كوفه بود. از خصوصیات این سیاست­بازان، تظاهر به اسلام بود چه اینکه اشعث مسجدی ساخت و به کسانی که به مسجدش می­رفتند هدیه می­داد. از دیگر تشابهات عجیب، سیاه­نمایی و بزرگ جلوه دادن دشمنِ درحالِ شکست بود. اشعث دایم در میان لشکر امام سخنرانی می­کرد و می­گفت اگر جنگ ادامه یابد تمام عرب از بین می­روند و زنان بی­سرپرست می­شوند. معاویه نیز پیغام فرستاد که اگر جنگ ادامه یابد روم بر شام مسلط می­شود و فارسها بر خانواده­ی عراقی­ها سلطه می­یابند. هرچه امام فریاد می­زد که رسانه­های معاویه خیرخواه شما نیستند و دروغ می­گویند به گوش آنها فرو نرفت. این سیاه­نمایی بعد از صفین هم ادامه یافت وقتی که امام لشکری را مجددا برای جنگ با معاویه جمع کرده بود اشعث به میان لشکریان آمد و با خطرناک خواندن دشمن داخلی برای خانواده­ها، بسیاری را از جهاد منصرف کرد لذا دیگر هیچ لشکری حاضر نشد در رکاب امام علیع علیه معاویه بجنگد.

خصوصیات خوارج. طبق قول امام عليع در نهج­البلاغه از صفات خوارج «سفهاءالاحلام» و به تعبيري «توهم» است. چنانچه در حوادث اخير نيز اين خصوصيت بشدت به چشم مي­خورد. در منشاء اين توهم نيز تشابهاتي وجود دارد و آن القاء معاويه و عمروعاص بود. مثلا وقتي معاویه مطلع شد که اشعث بخاطر نرسیدن به مقام از امام ناخشنود است، براي جنگ رواني، فردي به نام مالك بن هبيره را مامور كرد اشعاري بسرايد تا القاء شود كه در تقسيم قدرت، حق اشعث پايمال شده است. اين اشعارِ مظلوم­نمایانه كه خيلي مفصل است منجر به تحريك بيشتر قبیله­ی اشعث شد. این تحریکات نرم­افزاری و رسانه­ای در جریانات اخیر نیز دیده می­شود. خوارج از آزادی حکومت سوء استفاده کردند. آنها با سخنرانی­ها و جمع شدن در منزل بزرگانشان نیرو جمع می­کردند تا بتوانند حرکت اجتماعی­شان را شکل دهند. خوارج در جلسات منزل یکی از سران خود با نامه­نگاری پنهانی با دشمنان امام علی سعی در کسب حمایت آنها داشتند و در همان جلسات برای خود یک رهبر اجرایی نیز برگزیدند. آشوب، اغتشاش و سلب امنیت از تشابهات دیگر این وقایع بود. امام علی درباره­ی خوارج فرموده بود که آخرشان دزدان و راهزنان خواهند شد. تاریخ هم ثبت کرده است که خوارج در راه نهروان چهار زن و یک مرد را که از نزدیکی آنها رد می­شدند اسیر کرده و بعد آنها را چون به امام علی دشنام نگفتند کشتند. خوارج که به جنین در شکم مادرش رحم نکرده بودند، یک نصرانی را که از آنجا می­گذشت تکریم کردند! تشابه دیگر، ایجاد شبهه و بذر تردید است. امام در نهج­البلاغه خطاب به آنها گفته است که به وسیله شما مردم در حیرت و تردید و گمراهی افکنده می­شوند. اغتشاشگران ما نیز هر روز شایعه، تردید و دروغی جدید می­سازند. خوارج زمانی کلام امام علی را نیز مقلوب کرده و ادعا کردند که علیع از کفرش توبه کرده است(!) که امام علی آنها را تکذیب کرد. ضعف در استدلال نیز از وجوه مشترک خوارج قديم و جديد است. امام علیع افراد بسیاری را برای مناظره و اقناع خوارج فرستاد. این خیرخواهان شامل قیس بن سعد، ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و حارث بن مره بود که بارها به استدلال با خوارج پرداختند ولی سران آنها هیچگاه کوتاه نیامدند و حتی گاهی حاضر به رویارویی و استدلال نمی­شدند چه آن­که یک بار ابن عباس نزد امام علیع برگشت و گفت آنها حاضر به مناظره نمی­باشند و فقط می­گویند علی باید توبه کند و لا حکم الا لله! اینجاست که از تکرار تاریخ، انسان متعجب می­شود.

غیر از سه طيف اصلی خوارج که ذکر شد، آنها فرقه­های زیادي دارند بطوریکه اسماعیل­بن­عباد از شیعیان اوایل دوره غیبت کبری، در کتابش حدود 24 فرقه از خوارج را شمرده، تفاوتها و عقاید مختلف آنها را بیان می­کند. خوارج معاصر هم خودشان اظهار کرده­اند که؛ ما طیف وسیعی از «گوگوش تا سروش» را شامل می­شویم.

هرچند تشابهات زیادی مثل تعصبات قومیتی و غیره باقی ماند ولی نکته آخر این­که افراد به­اصطلاح روشنفکر، با شمردن نشانه­های خوارجِ صدر اسلام یعنی آثار سجود بر روی پیشانی­ها و عبادت زیاد، حامیان انقلاب و رهبری را  مصداق خوارج معرفی می­کنند. اما این نشانه­های عبادت برای صالحان و ائمه نیز ذکر شده است لذا اینها صفات بدی نیستند که دشمنان بخواهند بوسیله آن، ولایتمدران را محکوم کنند بلکه آنچه در خوارج اصالت دارد خروج علیه ولایت و حکومت اسلامی است که از صفات بارز گروه مقابل است.

و تفاوت تاریخی این دوره این است که هنگام خروج یاران اشعث در صفین، امام مجبور شد به علت ضعف ایمان یارانش و قلت آنها، حکمیت را بپذیرد. ولی امروز بخاطر بیداری مردم ایران این وقایع عینا تکرار نشد تا بار دیگر ثابت شود که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.

+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388 | توسط : ولی الله| |

آخرين نوشته هاي وبلاگ

بسیج خمینی، بسیج موسوی !
عمار ها اینجا هستند.[1]
دستان خالی خوارج انقلاب اسلامی
چرا عمو سبزی فروش، کاریکاتور شد؟
طرح آشتی ملی
حفاظت از شخصيتها
بيانيه شماره 13 موسوي - روز قدس
دولت اصلاحات در 10دقيقه
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
آيت الله يوسف صانعي
تطبيق تاریخ خوارج و اغتشاشات اخير
كامل­ترين ليست كشته­شدگان افشا شد.
رای اعتماد به مجلس؟
اعترافات- خدمات صفایی فراهانی
سابقه اعترافات(مروری بر اعترافات علی افشاری)

نوشته هاي برگزيده

یک نامه به یاسمن
سریال لاست LOST
ايستاده بمير
وبلاگ چنگيزخان مغول
سوهان حاج حسين
نزدیکی با امریکا!
کساني که احمدي نژاد را بقدرت رساندند
ما انقلابی عمل نکردیم
هر بسيجي يک وبلاگ
دكتر مصدق
آزمون ورودي نهضت آزادي!
برنده نهایی خاورمیانه کیست؟
وقتي نهضت آزادي حزب اللهي بود
مقایسه انقلاب ایران، روسیه و فرانسه
هلوکاست
جمعیت شناسی شیعه