تبليغاتX
نسل خمینی



















نسل خمینی
و اکنون قرن خمینی ...

از وظايف سازمانها امنيتي، حفاظت از شخصيتهاست. از طرفي چهار عنصر كليدي جنگ رواني مديريت ادراكات (ايجاد شك و يقين)، مديريت احساسات (تغيير حب و بغض)، تكثرگرايي و نسبيت انگاري است. ما اغلب به حفاظت فيزيكي شخصيتها توجه مي­كنیم در حالي كه اگر عقايد يك شخصيت مهم، تحت نفوذ دشمن درآيد ديگر حفاظت فيزيكي از او به معني حفاظت از نيروهاي دشمن است! لذا به نظر من، آگاهي رساندن به نخبگان و تلاش براي بصيرت آنها در قالبي متناسب از وظايف سازمان‌هاي امنيتي است. مصداقا، كاناليزه شدن اخبار آقاي هاشمي رفسنجاني توسط فرزندانش و تكنوكرات‌ها، از عيب‌هاي سيستم امنيتي محسوب مي­شود. سوال این است كه متولي ذهنيت و رساندن اخبار صحيح به نخبگان

به نظر من محافظ میرحسین، مظلومترین انسان دنیاست!

وظيفه چه كسي است؟

چه کسی مسئول صدمات عظیم و تهدید امنیت ملی ناشی از توهم ذهنی نخبه‌ای سیاسی است که بر اساس اطلاعات غلط و تصور نادرست از شرایط اجتماعی و سیاسی بیانیه صادر می‌کند؟ چه کسی مسئول مخدوش شدن آرمان انقلاب اسلامی توسط کسانی است که حقیقتاً مبتنی بر ذهن‌های کانالیزه باعث آن می‌شوند؟

آیا هنرمندان مخصوصاً هنرهای رسانه‌ای مثل سینما و عکس که تغذیه کننده خوراک فرهنگی و فکری جامعه هستند، یا خبرنگاران که جریان اطلاعات را شکل می‌دهند خود از مشرب صحیحی بهرمند می‌شوند؟

چه نهادی در کشور متولی پیش‌گیری از مسمویت فکری نخبگان سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری و رسانه‌ای کشور است؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

ميرحسين موسوي با تجاهل به وقايع روز قدس و حوادث اخير، بيانيه سيزدهم خود را صادر كرد. بنظر من اين بيانيه، نمود كامل شخصيت پارادوكسيكال نويسنده­ي آن مي­باشد. تناقض با مباني گفته­ شده­ي موسوي در بيانيه­هاي سابقش در اين بيانيه به اوج رسيده و گاه انتهاي پاراگراف به نقض ابتداي پاراگراف منجر شده است. در نوشته­ي پيش رو، به بررسي اين سياهه مي­پردازيم.

پارادوكس­هاي يك توهم فانتزي!

حتی نوه امام خمینی بودن هم نماد راه خمینی نیست. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

موسوي كه همچنان در توهم نوستالوژيك خود در خصوص خاطرات انقلاب غوطه مي­خورد، خود را هنوز نخست­وزير امام خميني و منسوب به ايشان معرفي مي­كند. او با كلماتي چون؛ «امام بارها به ما مي­گفت...»، «آن روزها...»، «در آن سالها...» و غيره سعي دارد با انتساب خود به امام­خميني خود را از خطر نقد و تكذيب برهاند. حال آنكه چنين جوسازي حتي براي تطهير اشتباهات بستگان امام­خميني هم منطقي نيست چه برسد به ايشان كه فرسنگ­ها از مباني مصرح امام­راحل فاصله گرفته است. هيچ جاي دنيا خميني را با گفتمان دموكراسي نمي­شناسند بلكه تاريخِ جهان، او را با نام ولايت فقيه ثبت كرده است. موسوي چگونه دائم از امام خميني دم مي­زند ولي نه تنها دفاعي از اصل ولايت فقيه نمي­كند بلكه به مبارزه با آن پرداخته است. موسوي چگونه در اين بيانيه به تجديد خاطرات دوران نوراني امام خميني مي­بالد و زير پا گذاشتن قانون اساسي را تقبيح مي­كند در حاليكه خودش در ماههاي اخير، قانون اساسي و نهادهاي قانوني مثل شوراي نگهبان و مجتهدينِ آن را لگدمال كرده است. او در اين بيانيه اظهار كرده است كه نبايد جنبش مردمي مبتني بر فرد باشد ولي خودش ولي­فقيهي را قبول دارد كه از او حمايت كرده باشد و كاري با اصل ولايت فقيه ندارد. شوراي نگهباني را قبول دارد كه از شخص او حمايت كرده باشد وگرنه اين نهاد قانوني نزد وي وجاحتي ندارد. موسوي در اين بيانيه تصريح كرده كه امام­خميني چنان بنيانهاي اين انقلاب را بنا نهاده كه هيچ­كس قادر نيست اين شالوده را ديگرگون كند. اين تصريح موسوي با اظهارات ديگرش كه مي­گفت نهادهاي انقلاب مسير انحرافي رفته­اند در تناقض است.

وسيله و هدف. در این بيانيه كه به بهانه روز قدس البته10روز بعد از روز قدس صادر شده، هيچ­كدام از تجاوزهاي وحشيانه اسراييل محكوم نشده و در اين بيانيه­ي 2300 كلمه­اي، هيچ دفاعي از مردم فلسطين نشده و تنها در مورد روز قدس و اهميت آن در به صحنه آوردن مردم سخن گفته است. به عبارت واضح­تر يك استفاده­ي ابزاري از روز قدس شده است.

امام­خميني: هم غزه، هم لبنان، جانم فداي اسلام. همانطور كه شبكه­هاي ماهواره­اي امريكا و انگليس پيش­بيني كرده بودند، حاميان موسوي در راهپيمايي روز قدس، عليه قدس شعار دادند ولي موسوي چشمان خود را مقابل حقيقتي به اين بزرگي بست و ابتكار امام­خميني براي نامگذاري اين روز را ستايش كرد! در حاليكه طبق پيش­بيني خميني ­كبير، سالهاست كه امپراطوري كمونيسم به زباله­دان تاريخ پيوسته است و امروزه بقاياي آن در روسيه هيچ ربطي به ابرقدرت شوروي ندارد و گاهي در معادلات منطقه­اي كشورهايي مثل هند از آنها مهمتر محسوب مي­شوند، ولي حاميان موسوي با شعار انحرافي «مرگ بر روسيه» بجاي «مرگ بر اسراييل» تلاش كردند كه به التقاط اين جريان دامن بزنند و متاسفانه موسوي هم چشمش را به اين وقايع واضح مي­بندد و همچنان از امام خميني و اهداف وي دم مي­زند و به حمايت اين افراد، به خود مي­بالد.

هر صدايي از مردم خارج شود در تاييد من است! همچنان موسوي همه چيز را مصادره به مطلوب مي­كند و هر حركت اجتماعي را حامي خود محسوب كرده و گروه اندك حاميانش با شعارهاي غيراسلامي را با انبوه مردم متدين، يكجا به حساب خودش واريز مي­كند. موسوي كه بخاطر شعارهاي شديد مردم انقلابي عليه وي، مجبور به ترك راهپيمايي شد چنان دچار توهم است كه مي­گويد شعار دهندگان مرگ عليه موسوي نيز جزء حاميان جنبش سبز محسوب مي­شوند!

نكته جديد موسوي در اين بيانيه نفي مبارزه است. وي كه شايد به كاهش شديد پشتوانه­ي اجتماعي خود پي برده است، بارها مبارزه را رد مي­كند و مي­گويد: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.» و ادامه مي­دهد كه راه سبز را بايد زندگي­كرد و در تفسيرش مي­گويد: « راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.» بعبارت ديگر، وجود ملت ايران خودش يعني حمايت از موسوي و يا اينكه هر صدايي از مردم خارج شود در جهت حمايت از موسوي است حتي اگر اين حركت غيرارادي و بي­ربط باشد.

نخست وزير امام خميني و شعارهاي جرج بوش! موسوي در ادامه بيانيه­اش همانند جرج بوش،
نگرانی مشترک امام خمینی و موسوی

نگرانی مشترک امام خمینی که از سال۴۲ فریاد فلسطین سرمی داد و آقای موسوی؟

سياستهاي خارجي جمهوري اسلامي كه مبتني بر آرمانهاي امام راحل و  ولي­فقيهِ زمان است را «ماجراجويانه» مي­نامد و در نفي مبارزه مي­گويد: « اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌کردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست»! گويا تمام تاكيدهاي خميني را يكجا فراموش كرد كه تا مبارزه هست ما هستيم و ما مدافع همه مظلومان جهانيم. جالب اين است كه بعد از پايان يافتن تهديدات نظاميِ پوچ امريكا و در آستانه انفعال غرب در برابر ديپلماسي فعال و بسته پيشنهادي ايران، موسوي بيان مي­كند به خاطر اين سياست خارجه­ي غلط، كشور در آستانه بحران­ است!

مسعود رجوي هم تهديد به سرنگوني مي­كرد! در اين بيانيه موسوي گفته است كه اگر روز قدس اتفاق نمي­افتاد، نظام «در روز 22بهمن به طور ناگهاني با هزينه سنگين عملكرد غلط خود مواجه مي­شد و ديگر خشونت چاره­ساز نبوده و وقت براي هر چاره ديگر دير خواهد بود.» دير بودن براي هر چاره­اي در مقابل آشوبها يعني سقوط، بعبارت ديگر موسوي در اين قسمت به سرنگوني جمهوري اسلامي(و يا حداقل سقوط دولت) تهديد مي­كند!

دعوا نكنيد، من متعلق به همه هستم! از نكات طنزگونه­ي بيانيه اخير موسوي درخواست وي از ملتهاي جهان براي عدم تحريم ايران است. سوال اينجاست مگر تاكنون ملتها بودند كه ايران را تحريم مي­كردند؟! شايد هم موسوي دولتهاي استعمارگر را مساوي با ملتهاي جهان مي­داند. اين احتمال از اينجا قوت مي­گيرد كه در ادامه، موسوي از حمايتهاي ملتهاي دنيا از خودش تشكر و قدرداني مي­كند، يعني امريكا، انگليس، فرانسه و... وگرنه بسياري از مردم عادي غربي حتي خاورميانه را هم خوب نمي­شناسند چه برسد به موسوي!

دروغ­گويي ادامه دارد. موسوي بار ديگر با تكيه به شنيده­هاي ناموثق در اين بيانيه مدعي شد كه مراجع رسمي همين دولت اعلام كرده­اند؛ ده­ها ميليارد دلار گم شده است! شايد ايشان مراجع رسمي دولت را نمي­شناسند و منظورشان ديوان محاسبات است كه چنين مسايلي را بررسي مي­كند كه آن هم زيرمجموعه قوه­ي مقننه است. بهرحال همين مرجع هم كه اتفاقا چندان دلِ خوشي از دولتي­ها ندارند، چنين شايعاتي را رد كرده و آن را بي­اساس توصيف كرده است. شايد  هم منظور موسوي بي­بي­سي يا مراجع رسمي دولت قبل بوده است!

نكته آخر هم موضوع جشن تولد موسوي است که این بیانیه در آن روز منتشر شد. روزنامه­ي دروغگوي حيات­نو با چاپ سه عكس بزرگ از سران اغتشاشات(كروبي­خاتمي­موسوي) در صفحه اول خود، به زندگي­نامه آْنها پرداخت و نوشت كه همگي اين آشوب­طلبان متولدين ماه مهر و صفا و دوستي هستند. بعد از حدود یک هفته از آغاز پروژه «متولدين ماه مهر» که رمز آشوب برای آغاز سال تحصیلی بود، موسوي با تاخير، در بيانيه­اش تولد خود را در مهرماه تلويحا تكذيب كرد (احتمالا طي اين مدت، تاريخ تولدش را يادش رفته بود!) تا بار ديگر ثابت شود كه رسانه­هاي غرب­پرست از هيچ دروغي براي اهداف خود دريغ نمي­كنند و اين دروغگويي نيز براي موسوي چندان اهميت ندارد مهم اين است كه آنها، راه سبز را زندگي مي­كنند!

+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

(به بهانه شروع خدمت دولتِ محبوب، مردمي و چهل­ميليوني)

خاتمی بعنوان سومین رییس دولت جمهوری اسلامی -که مدت زمان قابل ارزیابی- رییس دولت بوده است در خرداد 1376 در رقابت با ناطق نوری با اختلاف فاحشی رییس­جمهور ایران شد. در ادامه به خلاصه ای از رویکردها و نتایج حوزه های مختلف دولت ایشان می­پردازیم.

سیاست داخلی

دولت خاتمی با 10یا11 وزیر از حزب مشارکت که ریاستش به عهده برادر رییس جمهور بود مطمئنا حزبی­ترین دولت جمهوری اسلامی محسوب می­شود. باز شدن فضاي سياسي از مهمترين نكات دوران اصلاحات محسوب مي­شود ولي نكته اينجاست كه تيغ اين آزادي­ها اغلب گردن نهادهاي انقلابي چون سپاه، بسيج و یا شورای نگهبان را مي­زد و اگر كسي كوچكترين انتقادي از دولت مي­كرد با سیل حملات روزنامه­هاي زنجيره­اي به « درك نكردن پيام دوم خرداد» متهم مي­شد. از توجیهات معروف اصلاح­طلبان برای ناکارامدی دولت خاتمی، شعار «هر 9روز یک بحران» است. یعنی حدود 145 بحران که هیچگاه اصلاح­طلبان نتوانستند اين 145 بحران را نام ببرند. البته بحرانهایی مثل قتلهای زنجیره­ای، آشوبهای کوی دانشگاه، روزنامه­های زنجیره­ای و یا اختلافات قومی و یا رسوایی کنفرانس برلین بطور مشخص ایجاد شدند ولی در واقع ایجاد و مدیریت این پروژه­ها توسط عناصر دولت در خود وزارت اطلاعات و یا وزارت کشور انجام می­شد تا برای به بن­بست کشاندن نظام دینی در ایران حداکثر استفاده را کرده باشند. در ماجرای قتلهای زنجیره­ای و انتخاب بازجوهای بی­دین توسط حجاریان و عباد برای شکنجه سعید امامی و خانواده­اش و انحراف پرونده از موضوع اصلی، همگي با اطلاع خود آقای خاتمی بوده است که سازمان قضایی نیروهای مسلح در بیانیه­اش مجبور شد به اطلاع خاتمی از آن جنایات تصریح کند و حتی چند قاضی و وزیر را برای روح­الله حسینیان فرستاد که وساطت کنند و دیگر افشاگری­هایش را ادامه ندهد. بهرحال هدف نابودی نظام بود که عباس عبدی گفت ما ترجیح می­دهیم وزارت اطلاعات ضعیفی داشته باشیم و منافقین در تهران به مقر حکومت خمپاره بزند! اصلاحات که مست رای 20میلیونی بود با تحلیل غلط از انتخابات به این نتیجه رسیده بود که مردم آنها را در مقابل نظام انتخاب کرده­اند و سودای براندازی از درون را در سر می­پروراندند تا جایی که ابطحی مسئول دفتر خاتمی در نهاد ریاست جمهوری به روح­الله حسینیان گفت: «...آقای خاتمی 20 میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنه‌ای هشت میلیون رای آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنه‌ای پیروز نخواهد شد!»

مجلس پنجم که علیرغم اکثریت جناح موسوم به راست در آن، در ابتدای معرفی کابینه به همه وزاری خوب و بد خاتمی یکجا رای داده بود، مجبور شد وزیر کشور را بخاطر فعالیتهای علیه نظام، استیضاح و برکنار کند. شدت هجمه علیه نهادهای قانونی کشور در دوران انتخابات مجلس هفتم بود که بعد از رد صلاحیتها، در مجلس، اصلاح­طلبان حرفهایی علیه رهبر و انقلاب گفتند که هیچ روزنامه­ای جرات نکرد وقاحت آنها را منتشر کند و حرمت­شکنی را به حداکثر رساندند و دولت هم اعلام کرد نمی­خواهد انتخابات را برگذار کند و تعدادی از وزرا و خود خاتمی تهدید به استعفا کردند. ولی رهبر انقلاب زیر بار این حرفهای زور نرفت و گفت این انتخاباتِ قانونی هر طور شده برگزار خواهد شد. در این دوران که بعضی اصلاح­طلبان صراحتا خاتمی را گورباچف ایران خطاب کردند، تلاش برای براندازی نرم با انواع و اقسام نقشه­ها و برنامه­ها اجرا شد و روزگار سختی را بر دوستداران نظام مقدس جمهورری اسلامی ورق زد که هرگز تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. ولی نهایتا اختلافات گروههای دوم خرداد در تقسیم قدرت با منحل شدن شورای شهر تهران  بخاطر ناکارامدیِ حاصل از جنجالهای سیاسی بیفایده باعث شد تا نامیدی مردم از این جریان به اوج برسد تا انتخابات شورای شهر بعدی با رای به
عكس تزئيني- تفريحي است !

اين عكس تفريحي است!

اصولگرایان اولین میخها به تابوت اصلاحات کوفته شود.

سیاست خارجی

درحاليكه اصلاح­طلبان نقطه قوت خود را در امور خارجه و سیاست تنش­زدایی می­دانند ولی در واقع این وادادگی در مقابل غرب بود که مورد استقبال غربیها واقع شده بود. عقب­نشینی از مواضع اصولی جمهوری اسلامی و آرمانهای امام راحلره بارها و بارها موجب دلسردی مستضعفان و نهضتهای آزادیبخش جهان از ایران شد. حتی نامه­ای خطاب به جرج بوش بعدها افشا شد که در آن وزیر خارجه حاضر شده بود بازای خارج کردن ایران از محور شرارت، حزب لبنان و حماس را بفروشد. در این فضا کسی جرات نداشت از آرمانهای امام و فتح قله­های جهان توسط اسلام و یا نابودی اسراییل سخن بگوید و اصلاح­طلبان گمان داشتند مشروعیت و عزتشان را از غرب و توجه غرب به آنها می­گیرند. بعبارت واضح­تر ایران در حال هضم شدن در نظام سلطه بود. تلاش برای راضی کردن غرب از حکومت اسلامی که تضاد بنیادی با هم دارند باعث شد که ایران یکجا مستضعفان جهان و نقش آنها در سیاست و اقتصاد را فراموش کند تا جایی که در سفر خاتمی به افریقا در سال آخر ریاست جمهوری­اش گفت: ای­کاش سال اول به افریقا می­آمدم. اوج ذلت در برابر غرب در دوران مذاکرات هسته­ای و قرارداد سعدآباد بود که در ایران به قرارداد ترکمنچای2  لقب گرفت و ما همه چیز را پذیرفتیم. علیرغم تمام این عقب­نشینی­ها، امریکا باز هم ایران را محور شرارت معرفی کرد، غرب اجازه نداد حتی یک سانتریفیوژ برای تحقیقات در دانشگاه ما فعال باشد و هر روز ایران را ناقض حقوق بشر خواندند. کار به جایی رسید که ظهره‌وند سفیر سابق کشورمان در ایتالیا گفت: «بعد از رسمیت جلسه سعدآباد جک استراو به نشان تحقير، در حضور وزیر خارجه پایش را روي ميز دراز كرد! و یوشکا فیش هنگام خروج از تهران با ادبیات تحقیرآمیزی گفت که به ایرانیان گفتیم که بساط خود را جمع کنند.» ما در افغانستان تمام میراث امام خمینی را فروختیم و زیر پای هم­پیمانان مظلوم خود یعنی مجاهدان افغان را خالی کردیم و همانند امریکا آنها را جنگ­طلب خواندیم تا بعد از این همه همکاری باز هم هر روز توسط امریکا تهدید به حمله نظامی شویم.

فرهنگ

بعد از سیاست داخلی، پررنگ­ترین جنبه فعالیت دولت خاتمی حوزه فرهنگ بود. این حوزه با وزارت مهاجرانی آغاز شد. فردی که بعدها بخاطر رسوايي و شکایت مسئول دفترش و... مجبور به ترک ایران شد و امروز وزیر فرهنگ ایران، لندن­نشین شده و علیه جمهوری اسلامی هر روز با مصاحبه­هایش آب به آسیاب کشورهای استعمارگر می­ریزد. وی که پیگیر سیاست سمحه و سهله بود بارها اعلام کرد باید كلمه­ي ارشاد اسلامی از آخر نام این وزارتخانه حذف شود. با این موضعگیری وزير، دیگر نباید انتظاری از مطبوعات داشت چه آنکه آنها نیز در هجمه به مبانی جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و در پروژه­هاي مختلف، روزنامه­های زنجیری که با وامهای بلاعوض 4-3 میلیاردی وزارت فرهنگ، راه­اندازی می­شدند طبق برنامه­ای منظم به یک نهاد انقلابی هجمه می­بردند. مهمتر از نهادها مبانی انقلاب بود؛ یکی از آنها نوشت اندیشه­های امام خمینی به زباله­دان تاریخ رفته، عمادالدین باقی بشدت علیه امام خمینی سخنرانی می­کرد. جالبتر اینکه مرکز نشر آثار امام، اینگونه افراد را در سالگرد امام خمینی دعوت می­کردند تا سخنرانی کنند. البته آنها به کاریکاتور امام خمینی و دشنام به انقلاب اکتفا نکردند و گام را جلوتر گذاشتند و تخریب اسلام و اهلبیت را آغاز کردند. عاشورا را نتیجه خشونت­طلبی پیامبر در بدر معرفی کردند و یا دین را افیون ملتها گفتند. مراجع تقلید و مقلدین را به میمون تشبیه کرده و مسخره کردند. بقدری این وقاحتها زیاد شد که بعد از دهها سال بار دیگر علمای قم دست به تحصن زدند. تا اینکه نوبت به وزیر ارشاد بعدی یعنی مسجدجامعی رسید. وی که با نام آیت­الله زاده رای اعتماد گرفت همان سیاستهای مهاجرانی را ادامه داد و تنها بعضی ظاهرسازی­هایی مثل افزایش نمایشگاه­های قرآن را اضافه کرد. ابزار تمام تغییرات دلخواه استکبار همین فرهنگ بود لذا با برنامه عمل می­کردند و در یک شتاب فزاینده­ای بسیاری از ضدانقلاب­ها و افراد محارب از مسعود بهنود گرفته تا جهانبگلو و بسیاری از توده­ای­ها و یا کانون نویسندگان در کنار حلقه کیان به صحنه مطبوعاتی کشور برگشته و علیه اسلام و مبانی انقلاب طبق برنامه در روزنامه­ها و مجلات متعددی مطلب می­نوشتند. لذا رهبر انقلاب در آن زمان روزنامه­ها را پایگاه دشمن توصیف کرد. البته این جریانات فکری تنها محدود به رسانه­ها نبودند بلکه بسیاری از این جاسوسان فرهنگی مثل جهانبگلو بعنوان مشاور مجلس، دولت یا مشاور رییس دولت فعاليت می­کردند. جریان فمینیستی نیز در این میان بشدت مشغول بود نشریات زن و یا پیام هاجر و افرادی مثل مهرانگیز کار و شیرین عبادی باعث

تجمعات مدني و تظاهرات سكوت جنبش سبز

نيروي انتظامي در حال آتش زدن؛ جنبش سبز در حال تظاهرات سكوت!

شدند تا بارها علمای قم به فریاد بيايند.

 در این دوران فیلمهای سينمايی از لحاظ کمیت افزایش یافت ولی محتوا بشدت علیه مقدسات و مذهب بود علیرغم پیش­بینی دولت مبنی بر اینکه فساد در سینما باعث افزایش تماشاچیان سینما می­شود ولی بازدیدکننده­های سینما از 60میلیون صندلی در سال به نزديك 3میلیون در پایان دولت خاتمی رسید. هرچند دولت ورود ماهواره یا لوح فشرده را علت این ورشکستگی سينمای ایران مطرح می­کرد ولی در واقع این دو پدیده در تمام کشورهای دنیا رخ داده است و در هیچکدام منجر به کاهش 20برابری نشده و بعبارت دیگر سینمای هیچ کشوری را نابود نکرده است. در حوزه کتاب بخاطر اینکه کمتر در معرض نمایش همگانی بود، اوضاع دین ستیزی و امثالهم به مراتب وخیم­تر بود. فهرست مفصلی از این شبیخون همه جانبه فرهنگی در دوران دولت آقای خاتمی در گزارش تحقیق و تفحص مجلس هفتم آمده است که به قول سخنگوی کمیته؛ یک وانت مستندات دارد، لذا در این مختصر نمی­گنجد.

اقتصاد

نقاط مثبت اقتصادي دولت خاتمي عبارت است از يكسان­سازي نرخ ارز، شروع ایجاد بانكها و بيمه­هاي خصوصي، توسعه بورسهاي استاني و پايه­ريزي شبکه شتاب است. هرچند در نحوه اجراي اين موارد نقاط مبهم بسيار زيادي است خصوصا در مجوز و وام به بعضي بیمه­ها و بانكهاي خصوصي ولي آنچه در كل اقتصاد دولت خاتمی پررنگ است ادامه سياست تعديل اقتصادي دولت قبلي البته با هماهنگي كمتر و اختلافات بیشتر تيم اقتصادي است. بهرحال اين سياست به شكاف طبقاتي دامن زد و ضریب جینی را در سال81 به 0.42 یعنی بیشترین فاصله طبقاتی بعد از سال 62 رساند بطوري كه این بی توجهی به محرومین در دور بعدي انتخابات دامن اصلاح طلبان را گرفت. شايد علت عمده اين موضوع بي­توجهي رييس دولت به مساله اقتصاد باشد چون دغده­هاي وي اغلب مسايلي همچون گفتگوي تمدنها بود، چه آنكه مقام معظم رهبري بارها در تريبونهاي عمومي از دولت خواست به مشكلات معيشتي مردم بيشتر توجه شود. مردوخی دبیر وقت هیات امنای صندوق ذخیره ارزی هم اخیرا اعلام کرد: «در دولت اصلاحات برای برداشت بیحساب و غیرقانونی از صندوق، مسابقه گذاشته بود و شرکتهای صوری بسیاری ایجاد شدند که در پناه شهرت سیاسی صاحبانش برای وامهای خارج از روال قانونی از بانکهای عامل فشار زیادی می­آوردند.» بانك جهاني پول، طرح پژوهشي نقدي كردن يارانه­ها را به كارفرمايي وزارت رفاه ارايه كرد ولي هيچگاه دولت جسارت اجراي آن را نداشت و در پايان هشت سال هم خاتمي گفت: اي­كاش هدفمند كردن يارانه­هاي اجرايي مي­كرديم. اختلافات تيم اقتصادي خاتمي مخصوصا بعد از فوت نوربخش به اوج خود رسيد و افراد تيم اقتصادي يكديگر را متهم به فساد اقتصادي مي­كردند. در اين دوران فساد اقتصادي دستگاهها بقدري زياد شد كه بعضي وزرا با گستاخي تمام از ريخت پاشهاي تشريفاتي خود دفاع مي­كردند. اوج اين مسايل رشوه 15 میلیون دلاری یک آقازاده از شرکت استات اویل بود که وی از سوی پلیس نروژ تحت تعقیب قرار گرفت ولی در کشور اسلامی خودمان هرکاری دلش می­خواست انجام می­داد و یا دكوراسيون 1.5 ميليارد توماني اتاق وزير راه و مراسم افتتاحيه 1.7 ميليارد توماني فرودگاه نيمه­تمام امام خميني که از دولتي با اين رويكرد نبايد انتظار اجراي سياستهاي ارتقاء كارايي، بهينه­سازي مصرف سوخت يا اصلاح الگوي مصرف را داشت. لذا مصرف سوخت در کنار بی­توجهی دولت به شدت در حال رشد بود به طوری كه با اختلاف بسیار زیاد، بالاترین رشد مصرف سوخت در جهان را داشتیم.

البته گاهي آمار عجيب و غريب هم ارايه مي­شد مثل اينكه دولت گفت سالانه رشد اقتصادي 7درصد بوده يعني طي هشت سال اقتصاد كشور 50درصد رشد داشته است در حالی که رشد چشمگیر مهاجرت از روستاها به شهرها، کاهش فعالیتهای عمرانی و طولانی شدن مدت اجرای پروژه­ها نشان از نقض اینگونه ادعاها داشت. آمار رسمی وزارت صنایع در پایان دولت اول خاتمی تصریح کرد که 2500 واحد صنعتی دچار بحران هستند که حدود 1500 واحد آن تعطیل شدند. تا آنجا که دكتر غنيمي­فرد رييس وقت خانه صنعت استان تهران در ارديبهشت 84 گفت: دولت با واردات بي رويه، توليد را نابود كرده و بيكاري و ورشكستگي صنايع را به اوج رسانده است. هرچند حسين عبده علت اين شكستها را ضعف در اجرا دانست و سياستهاي اقتصادي را بي­نقص خواند. نهایتا مستندات آماري بانك مركزي نشان مي­دهد، تعهدات خارجي كشور شامل بدهي­هاي قطعي و احتمالي كه در ابتداي دولت دوم اصلاحات يعني سال 80 حدود 20 ميليارد دلار بوده است، به بيش از 40 ميليارد دلار در پايان سال 83 افزايش يافت.


بعدن نوشت! :

1-  وقتِ منبع­نويسي رو نداشتم هر كدوم را خواستيد، بفرمايد تا ارجاع دهم.

2-  چقدر از بيان رسمي اخبار با كلمات قلمبه سلمبه بدم مياد. فكر كنم صدا سيما بايد يك انقلاب در شكل صحبت كردنش  ايجاد كنه!

3-  از خوانندگاني كه اخيرا به نظراتشان به تندي پاسخ گفتم و احيانا ناراحت شدند، عذر مي­خواهم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388 | توسط : ولی الله| |

نهادي بي­نظیر در جهان

شکل­گیری. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، احزابِ چپ اصرار زيادي داشتند كه ارتش جمهوري اسلامي منحل شده و ارتش خلقي تاسيس شود كه با مخالفت امام خمينيره مواجه شدند. هرچند اين گروه­ها كه خودشان هم مسلح بودند تمام تلاش خود را بكار بستند ولي بعلت عدم نفوذ در بدنه جامعه كه اغلب متدين و پيرو مرجع تقليد خود بودند، اين احزاب موفق نشدند ارتش دلخواه خود را شكل دهند. امام خمينيره كه در قدم دومِ انقلاب خود، در حال نهادسازي و قانونمند كردن نظام بود يك قدم پيش­تر گذاشت و در ارديبهشت 58، دستور ايجاد نهادي با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. اين نهاد در واقع تركيبي از چهار سازمان نظامي غير رسمي بود: 1- گارد ملي كه اغلب اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا بوده و غالبا به مهندس بازرگان منتسب بودند.  2- زندانيان سياسي رژيم گذشته كه در پادگان جمشيديه مستقر بوده و معمولا به آقاي موسوي اردبيلي منتسب مي­شدند. (جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني، حاج محمدزاده)  3- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه قبل از انقلاب پايه­ريزي شده بود و سابقه تشكيلاتي و نظامي بيشتري داشت.  4- آخرين گروه با عنوان ساپا تحت نظر شهيد محمد منتظري قرار داشت. اين گروه عمدتا از عناصر مبارزي كه در لبنان آموزش چريكي ديده بودند، تشكيل مي شد( محمد بروجردي، محسن رضايي، ذوالقدر، الويري و رحيم صفوي)

تنوع ديدگاههاي اين گروه­ها بخصوص با گروه اول كه در ساختمان سابق ساواك مستقر بود، باعث شد بعضي افراد از اين نهاد خارج شده و حيات سياسي ديگري براي خود رقم بزنند. بهرحال اين سازمانها بعد از ادغام و تشكيل سپاه، با تدبير امام خميني از دولت جدا شده و تحت نظر شوراي انقلاب قرار گرفت. فلسفه تشكيل چنين نهادي در آن زمان ناكارمدي سازمانهاي موجود در مقابله با تهديدهاي بسيار متنوع عليه انقلاب اسلامي بود. نكته حائز اهميت در شكل­گيري سپاه، اصرار معمار انقلاب بر فرهنگي و معنوي بودن پاسداران انقلاب اسلامي بود كه امروزه مزاياي اين جنبه­ي فرهنگي بيشتر به چشم مي­خورد.

تثبیت انقلاب. در ادامه گزيده­اي از تلاشهاي اوليه­ي سپاه در مسير تثبيت انقلاب اسلامي آمده است: 1- برخورد با بقاياي رژيم شاه در روزهاي اول پس از پيروزي انقلاب، 2-  مقابله با گروهك­هاي براندازي مانند فرقان 3- خنثي سازي كودتاي نوژه. 4- انهدام سازمان منافقين در داخل كشور. 5-  انهدام گروهكهاي تروريستي چپ در بحرانهاي آمل و گنبد. اين موفقيت امنيتي به قدري چشمگير بود كه يكي از بقاياي احزاب چپ اذعان كرد؛ كاري كه سازمانها امنيتي رژيم گذشته طي 40 سال نتوانستند انجام دهند سپاه در كمتر از 2 سال انجام داد. 6- برقراري امنيت در شمال غرب كشور در مقابله با گروهك­هاي دموكرات و كومله در شهرهاي سردشت، مهاباد، سنندج و غیره 7-  برقراري امنيت در جنوب شرق كشور (سيستان و بلوچستان). 8- حفاظت از شخصيت ها، اماكن حياتي و پرواز هواپيماها.

جنگ ایران و جهان. بعد از تثبيت انقلاب، مهمترين يادگار سپاه، پيروزي در 8سال دفاع مقدس بود، تنها واقعه­ي نظامي ايران طي دويست سال اخير كه حتي يك وجب از خاك ايران از دست نرفت. در اين جنگ بزرگ كه اسيران گرفته شده از دشمن از 13 مليت محتلف بودند و نزدیک به شصت كشور دنيا كمك مالي و نظامي به دشمن ايران مي­كردند ثابت شد كه پاسداران انقلاب اسلامي چون كوه استوار هستند.

نابسامانی­های بعد از جنگ. سپاه که طی 8سال دفاع مقدس، کارکنانش هیچ تکلیفی بجز دفاع از خاک کشور متصور نبودند، بعد از پایان جنگ احساس کرد با مشکلات عمده­ای دست به گریبان است. ابتدا بعضی تلاش می­کردند که سپاه را در ارتش ادغام کنند که با مخالف مقام معظم رهبری مواجه شدند. بعد از عبور از بحرانِ اصل موجودیت، مسایل معیشت کارکنانش که ده سال از دنیا بریده بودند، سپاه را رنج می­داد. عدم سازماندهی متناسب با زمان صلح، ضعف و نقص قوانین و مقررات، مشکلات سیاسی- فرهنگی داخلی کشور بعد از فقدان معمار کبیر انقلاب و تداوم تهدیدات خارجی از مسایل عمده­ای بود که هرکدامش برای اضمحلال یک سازمان کافی است. ولی سپاه از همه­ی این بحرانها به سلامت بیرون آمد.

سازندگی؛ جبهه جدید ایثار. بعد از جنگ 8ساله­ي دنيا عليه ايران،  انقلاب اسلامي احتياج به بازسازي گسترده­اي داشت. در واقع اين سازمان منعطف بنا به استراتژي نظام پا در عرصه سازندگي گذاشت. البته اغلب اين همكاري­ها با دولت يا در نقاط محرومي بود كه كسي حاضر نبود در آنجا فعاليت كند و يا بعلت تحريم­هاي غرب امكان انجام پروژه­ها توسط مجريان خصوصي نبود. سپاه در این فعالیتهای سازندگی اهداف مختلفی را دنبال می­کرد؛ مثلا الگو سازی در مسیر سازندگی، رسیدگی به مناطق محروم و ابتکار در مقابل تحریم­های غرب از این دست اهداف بودند که همگی در جهت ماموریت ذاتی سپاه در مسیر پاسداری از انقلاب بوده که نتایج چشمگیری مانند سد کرخه بزرگترین سد خاکی جهان و صدها پروژه­ی بزرگ و کوچک دیگر داشت.

دستگاه­های تراش. هرچند راهبرد سپاه مبتنی بر توان نیروی انسانی است ولی این نهاد انقلابی که در دوران جنگ بواسطه تحریمها مجبور به ارتقاء توان تولید تسلیحات شده بود امروزه با رسیدن به مرزهای دانش تسلیحاتی موجب عزت انقلاب اسلامی در جهان شده است. مثلا در بحبوحه جنگ بعضی کشورها به ایران بیسیم می­فرختند و همزمان به عراق رمزیاب آن بیسیم را می­فروختند! لذا پاسدران انقلاب به این باور رسیدند که کوچکترین وابستگی به غرب در این زمینه خسارات بزرگی را به دنبال خواهد داشت. کشوری که روزگاری مشاوران نظامی امریکا برایش تصمیم می­گرفتند و همه چیز را باید از کارخانه­های آنها می­خریدند، در زمان کمبود ارز و تسلیحات و در اوج جنگ، سه­هزار دستگاه تراش وارد کشور کرده و بین صنعتکاران تقسیم کرد و اعلام کرد هرکس هزار پوکه خمپاره بسازد، صاحب دستگاه تراش می­شود و با این ابتکار صنایع سپاه شکل گرفت. سال 64 سپاه برای عملیات احتیاج به 1.5میلیارد دلار جهت خرید موشک تاو داشت در حالی که کل ارز کشور 8 میلیارد دلار بود لذا تصمیم به ساخت این موشک گرفت. وقتی اولین موشک آزمایشی تاو در بیابانهای سمنان بالای سر پرتاب­کننده منفجر شد کسی نمی­توانست پیش­بینی کند روزگاری همین مردانِ با اراده، قدرت اول ساخت موشک در منطقه خواهند شد.

منافقین، شنود، جنگ روانی، رسوایی. در دوران اصلاحات، منافقین داخلی در جهت فتح سنگر به سنگر نهادهای انقلابی، بعد از زمینگیر کردن وزارت اطلاعات به دنبال ضربه زدن به سپاه بودند و در اوج تهدیدات امریکا پروژه­­های مختلفی را علیه سپاه کلید زدند. اصلاح طلبان که ابزار قدرت را هم در اختیار داشتند هر هفته با حضور خسرو تهرانی، محسن آرمین، امین­زاده و چند تن دیگر در شهرک محلاتی سپاه جلسه برگزار می­کردند تا پروژه­ی جدیدی را علیه سپاه آغاز کنند آنها به واسطه در اختیار داشتن سازمانهای امنیتی دائم مکالمات سپاه و بسیج را شنود کرده بر اساس آن برنامه­ریزی می­کردند. از تحریف سخنان فرمانده سپاه گرفته تا اتهام ترور حجاریان  همگی از همین مرکز فرماندهی می­شدند. البته نقش سعید حجاریان که دوره­ی آموزش جنگ روانی را خارج از کشور طی کرده بود، نیز نباید فراموش شود. مطبوعات دوم خردادی از هیچ تهمتی علیه سپاه دریغ نمی­کردند و این چالشها در حالی سپاه را آزار می­داد که این نهاد موظف بود طبق ماموریتش از انقلاب و دستاوردهایش نیز دفاع کند. اما نهایتا این پاسداران انقلاب اسلامی بودند که توانستند باعث رسوایی منافقین داخلی شوند. مخصوصا از سال 82 روشنگریهای زیادی برای مردم انجام شد تا نفاق بعضی اصلاح طلبان آشکار شد و مردم از آنها روی برگرداندند.

دیوانه­ترین رییس­جمهور تاریخ امریکا هم ترسید! عربده­کشان کاخ­ سفید در اوج اقتدار نظامی، خود را در مقابل هیچ نهادی در دنیا پاسخگو نمی­دیدند و بدون هیچ منطقی تنها برای غارت منابع به عراق حمله کرده و افغانستان را نیز اشغال کردند. علیرغم اینکه امریکایی­ها بارها اعلام نمودند دشمن اصلی آنها ایران است ولی نتوانستند به ایران حمله کنند که به اذعان کارشناسان خودشان مهمترین عامل بازدارنده، توان سپاه در طراحی جنگ نامتقارن بود. چه آنکه در تمام شبیه­سازی­های آنها یک ناو 500میلیون دلاری توان مقابله با 48 قایق تندروی 50هزار دلاری را نداشت چرا که این قایقها با حمل موشکهای کروز از 48 زاویه مختلف در بازه زمانی بسیار محدود خود را به ناو می­رسانند. درحالی که میانگین عمق خلیج فارس بسیار کم بوده و منطقه قابل کشتی­رانی در تنگه هرمز تنها سه کیلومتر عرض دارد، غرق شدن کشتی منجر به بسته شدن گلوی انرژی جهان برای 4 الی 6 ماه خواهد شد، البته در صورتی که بدون هیچ مزاحمتی بتوانند لاشه کشتی را از آن منطقه خارج کنند! لذا در مقابل این راهبرد سپاه حتی دیوانه­ترین رییس جمهور تاریخ امریکا هم جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.

بی­نظیرترین و منعطف­ترین نهاد در جهان. سالهای اخیر در پی توانمند شدن پیمانکاران داخلی و بعد از تغییر فرمانده سپاه، این نهاد انقلابی راهبردش را از سازندگی، کمی به سمت فعالیتهای فرهنگی و علمی متمایل کرده است تا در این جبهه نیز مسیر را برای انقلاب اسلامی باز کند. تقویت مراکز تحقیقاتی، ارتباط مداوم بین صنایع و مراکز علمی کشور، توجه به ادامه تحصیل کارکنان، یگانهای مختلف سایبری و اینترنتی، حضور رسانه­ای و مطبوعاتی و برنامه­های فرهنگی میان­مدت و بلند مدت دیگر از رویکردهای جدید سپاه است تا برای همه ثابت شود که تدبیر امام خمینی منجر به تشکیل منعطف­ترین سازمان جهان شده است.


پی­نوشت: اطلاعات كامل عملیات شبیه­سازی پنتاگون که خروجی آن شکست قطعی ناوهای امریکا در جنگ مقابل قایقهای تندرو سپاه است را ميتوانيد اینجا از قول نیویورک تایمز بخوانند. مشخصات و محدوديتهاي تنگه هرمز را هم اينجا ببينيد.